{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A Shadow Named You

A Shadow Named You
سایه‌ای به نام تو
P.4
(روایت از زبان نویسنده)

آسانسور آروم ایستاد.

درش باز شد مستقیم رو به یه راهروی کوتاه و خلوت. دیوارها تیره بودن و نور فقط از چند تا چراغ دیواری می‌اومد.

جونگ‌کوک اول بیرون رفت. ا.ت پشت سرش.

رسیدن جلوی یه در مشکی بزرگ. جونگ‌کوک کارت رو کشید و در با یه صدای ملایم باز شد.

ا.ت وارد شد.

خونه بزرگ بود. سقف بلند، پنجره‌های سراسری که شهر خیس رو نشون می‌دادن، و یه فضای باز که نشیمن و آشپزخونه رو به هم وصل می‌کرد. همه چیز مرتب و سرد و گرون به نظر می‌رسید. انگار کسی واقعاً توش زندگی نمی‌کنه، فقط ازش استفاده می‌کنه.

جونگ‌کوک کتش رو درآورد و انداخت رو دسته‌ی مبل. بعد بدون اینکه چیزی بگه، رفت سمت یه راهروی دیگه.

ا.ت همون‌جا وسط هال موند. هنوز لباس‌هاش کمی خیس بود و موهاش به گردنش چسبیده بود.

چند ثانیه بعد جونگ‌کوک برگشت. یه حوله مشکی انداخت سمتش. ا.ت تونست درست بگیرتش.

- برو خودت رو خشک کن.

ا.ت به حوله نگاه کرد، بعد به جونگ‌کوک.

+ کجا؟

جونگ‌کوک سرش رو به سمت یکی از درها تکون داد.

- اون اتاق مال توئه. وسایلت فردا میاد.

ا.ت چیزی نگفت. فقط حوله رو محکم‌تر گرفت و رفت سمت اون در.

اتاق بزرگ بود. تخت دونفره، یه کمد بلند، یه پنجره‌ی بزرگ که پرده‌ش نیمه‌باز بود، و یه در دیگه که احتمالاً به سرویس می‌رفت.

ا.ت در رو پشت سرش بست. بعد پشت در ایستاد و چند ثانیه هیچی کار نکرد. فقط نفس کشید.

بعد حوله رو گذاشت رو تخت و رفت تو سرویس. آینه بزرگ بود. صورتش تو آینه خیس و خسته به نظر می‌رسید. چشماش کمی قرمز بودن، ولی گریه نکرده بود.

شیر آب رو باز کرد. دستاش رو گرفت زیر آب گرم. چند لحظه همون‌طور موند تا کمی گرم بشن.

وقتی برگشت تو اتاق، هنوز صدایی از بیرون نمی‌اومد.

ا.ت نشست لبه‌ی تخت. حوله رو برداشت و موهاش رو آروم خشک کرد. حرکاتش کند بود. انگار هنوز کامل باور نکرده بود که این‌جا هست.

بعد دراز کشید رو تخت. لباس‌هاش هنوز کمی نم داشتن، ولی اهمیتی نمی‌داد.

چراغ اتاق رو خاموش نکرد. فقط به سقف نگاه کرد.

بیرون هنوز بارون می‌اومد. صداش از پشت پنجره آروم به گوش می‌رسید.............
ادامه دارد............

اینم از ۴ پارت اول
امیدوارم خوب باشه

چون فعلا اولای فیکه شرط نمی‌ذارم
ولی شمام حمایت کنین
لایک و بازنشر و کامنت یادتون نره جوجوهاممممم
دیدگاه ها (۷)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هوا بارونی بود و صدای بارون ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط