(((( عشق ممنوعه ))))
(((( عشق ممنوعه ))))
پارت نه
ویو صبح
شادی: با ذوق اینکه پرهامو میخوام ببینم دوباره رفتم حاضر شدم و با پریا رفتیم دانشگاه نشسته بودیم سرکلاس
سارینا: قراره برم تا سال بعد خدارو شکر قیافه شما هارو دیگ نمیبینم
پریا : نه اینکه ما دوس داریم قیافه تورو ببینیم هه
سارینا: فقط بخاطر امیر کاریت ندارم شانس آوردی ک باهاشی
پریا : نبودمم غلطی نمیتونستی بکنی ) یهو استاد اومد
استاد : سلام بچه ها سارینا چرا وایسادی برو بشین
سارینا : استاد من و پرهام قراره بریم جایی و با مدیر هماهنگ کردم گفتم ب خودتونم بگم
استاد : باشه بسلامت
شادی : پرهام با تو یه سال خارج از کشور؟ ( با بغض )
پریا : شادی آروم باش
امیر : رید
سارینا : آره مگ چیه ؟
شادی: هیچی خوش بگذره
بعد از چند مین ک کلاس تموم شد سرع رفتم تو دسشویی
پریا : شادی نفس عمیق بکش آروم باش ) دستشو گرفتم ) حالا گریه کن
شادی : زدم زیر گریه ) آخه چرا چرا باید بره نمیتونم من اینجوری
پریا : عیب نداره گریه کن خودتو خالی کن ) بغلش کردم
امیر : همه چی خوبه ؟
شادی : تو میدونستی آره میدونستی و بهم نگفتی
امیر: سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم
پریا : شاید هنوز نرفته باشه بیاین بریم فرودگاه
امیر : باشه بدویین بیاین
بعد چند مین رسیدیم اونجا
شادی : این بود دیگ؟
امیر : آره هنوز حرکت نکرده هواپیماش
شادی : پس کوش
پریا : اون نیست ک داره میره تو هواپیما
امیر : خودشه
شادی : واقعا داره میره واقعا دارم با چشمای خودم رفتنشو میبینم و هی اشک میریختم
پریا : شادی بسه دیگ همش گریه کردی چشاتو ببین
۱سال بعد
پارت نه
ویو صبح
شادی: با ذوق اینکه پرهامو میخوام ببینم دوباره رفتم حاضر شدم و با پریا رفتیم دانشگاه نشسته بودیم سرکلاس
سارینا: قراره برم تا سال بعد خدارو شکر قیافه شما هارو دیگ نمیبینم
پریا : نه اینکه ما دوس داریم قیافه تورو ببینیم هه
سارینا: فقط بخاطر امیر کاریت ندارم شانس آوردی ک باهاشی
پریا : نبودمم غلطی نمیتونستی بکنی ) یهو استاد اومد
استاد : سلام بچه ها سارینا چرا وایسادی برو بشین
سارینا : استاد من و پرهام قراره بریم جایی و با مدیر هماهنگ کردم گفتم ب خودتونم بگم
استاد : باشه بسلامت
شادی : پرهام با تو یه سال خارج از کشور؟ ( با بغض )
پریا : شادی آروم باش
امیر : رید
سارینا : آره مگ چیه ؟
شادی: هیچی خوش بگذره
بعد از چند مین ک کلاس تموم شد سرع رفتم تو دسشویی
پریا : شادی نفس عمیق بکش آروم باش ) دستشو گرفتم ) حالا گریه کن
شادی : زدم زیر گریه ) آخه چرا چرا باید بره نمیتونم من اینجوری
پریا : عیب نداره گریه کن خودتو خالی کن ) بغلش کردم
امیر : همه چی خوبه ؟
شادی : تو میدونستی آره میدونستی و بهم نگفتی
امیر: سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم
پریا : شاید هنوز نرفته باشه بیاین بریم فرودگاه
امیر : باشه بدویین بیاین
بعد چند مین رسیدیم اونجا
شادی : این بود دیگ؟
امیر : آره هنوز حرکت نکرده هواپیماش
شادی : پس کوش
پریا : اون نیست ک داره میره تو هواپیما
امیر : خودشه
شادی : واقعا داره میره واقعا دارم با چشمای خودم رفتنشو میبینم و هی اشک میریختم
پریا : شادی بسه دیگ همش گریه کردی چشاتو ببین
۱سال بعد
- ۸.۶k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط