Ice_cold_heart

p³

ویو ا.ت داخل مهمونی:

منتظر بودم کل سالن پر شه بعد برم پاییم لباسم زیاد پفکی نبود چون از لباسای پفکی خوشم نمیاد و سعی میکنم پوشیده باشن بیشتر اوقات یه نقاب هم زدم که کسی قیافه ام رو نبینه داشتم(عکساشو میذارم) داشتم خودمو تو آینه نگاه میکردم که یه نفر در زد با بله ای من کای وارد اتاق شد..
کای:خ..خانوم ه..همه..ا..اومدن..ف.فقط..فقط
ا.ت: د بگو دیگههه(داد،جدی)
کای: ج..جئون ها... هم او..اومدن(ترسیده،متعجب)
ا‌.ت:چی؛مگه‌ به اونا چیزی گفتین؟(جدی،سرد)
کای: ن..نه خ..
ا.ت: پس چییی ها؟؟؟؟(داد،عصبی)
ا.ت: گمشو بیرون(جدی)
ویو ا.ت: واقعا همینو کم داشتم دیگه اونا دیگه از کدوم جهنمی اومدن..هوفف
تصمیم گرفتم‌برم‌ پایین دیگه عروس نیستم که همه منتظرم بمونن

از اتاق اومدم بیرون که ۶ تا بادیگارد پشت در بودن از پله های‌عمارت داشتم میومدم پایین که چشمم به کسی افتاد که نابود شدم بخاطرش و الان هیچ چیز جز آتیش نفرت تو دلم ازش نیست همون پسر...^جئون جونگکوک^

وقتی همه متوجه حضور من شدن برگشتن سمتم و با احترام تعظیم کوتاهی کردن که منم سرم رو تکون دادم
رسیدم کنار خاندان جئون بلخره هرچی باشه اونا جزو اولین و قدرتمند ترین مافیا تو دنیان خود خانم و آقای جئون و پسر بزرگ، جونگکوک و پسر کوچکشون، جونگهو باهاشون بود
(خانم جئون= خ.ج آقای جئون= آ.ج)

ا.ت: خوش اومدید(لبخند،بیا احترام،لحن سرد)
آ‌‌.ج: عا..شما باید سایه باشین صاحب این‌ عمارت و این جشن بزرگ مگه‌نه؟؟
ا.ت: بله خودم هستم(با احترام،سرد)
آ.ج: نباید مارو به عنوان خاندان مافیا دعوت میکردین(جدی)
ا‌.ت: بله فک کنم به خدمتکار ها گفتم ولی اونا یادشون رفت...حالا چه خوب که اومدید(لبخند تمسخر امیز،سرد)
ا.ت: در ادامه میبینمتون[نگاهی به همشون انداختم ولی جونگکوک اون جونگکوک سابق نبود، داشت با جدیت با یکی از بادیگارداش حرف میزد دیگه مثل همیشه لبخند نداشت یعنی اون اتفاق باهاش این کار رو کرد؟؟ اصلا هر چی مهم نیست)

رفتم جلوی همه روی سکویی که بود وایستادم و گفتم:
خوشحالم که دعوت من رو پذیرفتین امروز پنجمین سالگرد باندمونه و به این ترتیب مهمانی ترتیب دادیم تا شاید شریک های جدیدی برا هم شدیم و ممنونم از خانواده ای جئون که به این مهمانی آمدن میتونین مهمونی رو شروع کنید(بلند و رساع،جدی،لبخند مرموز)
(یادآوری کنم که بعد از قسمت لب ا‌.ت با ماسک پوشیده شده)

موزیک ملایمی شروع شد و یکسری زوج ها در حال رقصیدن بودن،فکرم پیش جونگکوک بود کل مدت داشت به عوامل سالن نگاه می‌کرد و یا با بادیگارداش و زیر دستش حرف می‌زد میدونستم الان رئیس باند اونه ولی دیگه مثل قبل نبود اصلا حتی چشمای خرگوشی و درشتش دیگه برق نمیزد و خمار بود.


حمایتتتتتتت موچچچچ😑🫀😌😘😘😘

#کیوت#فیک#بی_تی_اس#جیهوپ#جین#یونگی#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#کیدارما#فیکشن#سرگرمی#بلک پینک#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#رزی#لیسا#جنی#جیسو#کره_ای_جنو_بی
دیدگاه ها (۰)

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

چند پارتی از جونگکوک

فیک جونگکوک خواب های واقعی

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

(وقتی داره ادا در میاره که قهره)یک روز کاملا عادی بود که جون...

پارت آخر

ریاکشن پارت ۲

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط