{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

unwanted

p15

مباشر اعظم. پادشاه؟!!
جیمین. یعنی چی؟...
مباشراعظم. حتما.. حتما اشتباهی شده بله
جیمین. چی چیو اشتباه شده؟! اون رفت هر*زه خونههههه(داد)
مباش. اعظم. آروم باشید
جیمین. هوففف میریم داخل
وارد اون هر*زه خونه کوفتی شدم.. حالم از اینجور جاها بهم میخوره... رفت داخل یکی از اتاقا میخواستم وارد اتاق بشم که یه زن هر*زه جلمو گرفت
جیمین. چته؟
.... سرورم شما بسیار زیبا هستین(اوققققق)
جیمین. گمشو کنار ببینم
دختره رو حل دادم کنار و وارد اتاق شدم... با چیزی که دیدم صدایه شکستن قلبمو. شنیدم... حق با ملکه مادر بود... اون یه هر*زس.. داشت برایه مرد دیگه ناله میکرد..
از اونجا دور شدمو به سمت صنودق حساب اونجا رفتم
... بله بفرمایید
جیمین. میخوام راحب یه نفر بهم اطلاعات بدید
... ما همچین کاریو نمیکنیم.. کارمندا..
جیمین. پول میدم؟
.... اهم اهم.. خب اسمش؟
جیمین. عوضی... کیم لارا
.... خب ایشون اینجا کار میکنن و هفته ای 3بار به اینحا میان
جیمین. کارش؟
..... هه خدمت به مردایه هول.. بهتره بگیم یه هر*زس
جیمین. پولشو بده
مباشر اعظم. چشم
از اونجا خارج شدم... قلبم درد میکرد... نباید انقدر وابستش میشدم... لارا خانم بیا بیین چیکارت میکنم کسی که به پادشاه خیانت کنه باید اعدام بشه...
مباشر اعظم. به قصر رسیدیم
جیمین. مباشر اعظم؟
مباشر اعظم. بله؟
جیمین. چیکار کنم دلم گرفته؟(ناراحت، بغض)
مباشر اعظم. بهتر نیست برید پیش ملکه.. به هرحال هر جوریم که باشه بازم همسرتونن شاید بتونن آرومتون کنن
جیمین...... باشه بریم
واقعا حس میکنم بتونه کمکم کنه بعد چن دقیقه رسیدیم
جیمین. حضورمو اعلام کنید
.... پادشاه وارد میشوند
وارد اتاقش شدم.. خوابیده؟!... هوففف اینم که تا مارو میبینه مثل گراز میخوابه.. میخواستم برم که دستمو گرفت
ات. اینجا چیکار میکنی؟
جیمین. اه.. بیدارت کردم؟ معذرت میخوام(اروم)
دستمو ول کردو نشست سرجاش
ات. چیزی شده؟ صورتت گرفتس!
جیمین. نه چیزی نیس
ات. خو پس گمشو برو بیرون
جیمین. خجالت بکش بفهم با کی حرف میزنی
ات. با یه اسکل!
جیمین. دختریه.. اصلا تقصیر من بود که امدم دلداریم بدی بگیر مث گاو بکپ
امدم بیرون
مباشر اعظم. چیشد؟
جیمین. هیچی بریم خوابم میاد
ویو ات
منظورش چی بود؟ دلداری؟ بخاطر چی؟ اصلا به من چه... بگیرم لا لا کنم
ادامه دارد..
حمایت کنید🥺❤️‍🩹
حححححح میدونم میخوایید منو بکشید منم میخوام بمیرمممم امتحانات اصلی شروع شده بخدا اصلا وقت نمیکنم قبل اونم شب یلدا الان من فردا امتحان ریاضی دارممممم
دیدگاه ها (۶۲)

((جوانه عشق درقلبی سنگی))part:17(ویو تهیونگ)از خونه که اومدی...

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

اول از همه میخام از همتون معذرت خواهی کنم که دیر پارت میزارم...

پارت چهارم ویو ات توی ماشین ! الا و لارا سوار ماشین ات شدن و...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط