کنترل پارت چهار

Control
︵﹡̤⏜‌︧𖥑𑩑︨⏜‌﹡̤︵᷼   𑂳
𝘏𝘢𝘴𝘩𝘵𝘢𝘨;࿚⏝֯࿙‌࿚‌਼‌𝅄✦𝅄‌਼‌࿙‌࿚֯⏝࿙‌࿚
#story
پارت4
_ اشکال نداره ال...نه تا وقتی من هستم.

الستور سکوت کرد؛ نه از آن سکوت های رضایت‌مندانه، بلکه سکوتی از جنس خشم بود. صدای واکس بعد از همه ی کارهایی که اورا به آن وادار کرده بود، خیلی آرام بود. آرامش خاصی که بیشتر خونش را به جوش می‌آورد.
دو دستش را بالا آورد و محکم در صورت واکس کوبید. یکبار اما محکم، و البته بدون پشیمانی!
واکس چند قدم عقب رفت. همراه با آخ بلندی که گفت، صورتش برفکی شد. انگار ضربه به قدری محکم بود که ال‌سی‌دی اش آسیب دیده بود.
واکس، گوشه ی مانیتور را با دستش گرفت. لبخندی زد؛ از آن لبخند هایی که میگفت« بازی هنوز دست منه!».

الستور لب گشود:« میفهمی چیکار کردی؟»
_ آره.
الستور بار دیگر دهان باز کرد:« توِ عوضی، منو وادار به آسیب زدن کردی؛ به اون»

واکس تک خنده ای کرد. برایش آنچنان مهم نبود :« خب، واقعا دیدن اون صحنه لذت بخش بود.»

_ و میدونی الان آسیبی که به چارلی زدم چقدره؟! لوسیفر چی؟ چی به اون بگم!

واکس قهقهه زد:« لوسیفر؟ منظورت کسیه که میخواد سر به تنت نباشه؟ واقعا یه جهنم دنبالته پسر.»

الستور بیش از پیش تن صدایش بالا میرفت و فریاد میکشید؛ کم مانده بود موهایش را بکشد و مغزش را متلاشی کند؛ اما واکس همچنان که به دیوار تکیه داده بود، با چهره ی رضایت‌بخش به او نگاه میکرد.

_ واکس! تو قول دادی طبق قراردادی که بستیم به اونا آسیبی نزنی!

واکس دستش را در هوا تاب داد و مشتاق گفت:« اوه ال، تو فقط گفتی من آسیبی نزنم نه؟ بیخیال... تو روحتو بهم فروختی.»

الستور یک قدم عقب رفت:« بازی با کلمات؟ تو از من استفاده کردی لعنتی!»

الستور زمین نشست؛ یا بهتر بگویم با زانو فرود آمد. این تله ای بود که خودش در دامش افتاده بود.
_ و حالا تو اخبار منو تو تلویزیون پخش میکنی، منو پنهانی اینجا نگه داشتی و من دیگه متعلق به هیچ جایی نیستم... دیگه حتی یه اورلرد هم نیستم. حتی دیگه کسی‌ رو ندارم...

سکوت به میان راهرو رخنه کرد و سنگینی جو حتی لبخند از لب واکس انداخت؛ اما تا قبل از گفتن آن کلمات:

_ تو منو داری...
#Control
(شرت پارت بعد : 38 تایی)
دیدگاه ها (۳)

واکس حتی به الستور نگاه هم نکرد. مستقیم رفت سمت لوسیفر. لوسی...

فصل اول قسمت ۴برج وی اون طرف واکس الستور رو میبره تو اتاق کن...

اسم داستان: عشق دیرینه💗پارت: 6لوسین الستور در جنگل بودند و د...

در آغوش تو. پارت سوم+اوه البته اگر منم زنم ترکم میکرد و میرف...

عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۰ (از زبان راوی )چند ساعتی ب...

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

«نفرت و عشق».📖 فصل اول – پارت دوم🚬 [از زبان پریسا]محکم دستمو...

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۱دو روز بعد از تاج‌گذاری، سوهو مارال را در راهروی طبقه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط