فیک:ساسنگ فن من پارت۱۰۴

KOOKIE´S P.O.V
بعد از پیاده کردن جیمین جلوی آپارتمانش, با نگاهی که چاشنی تعجب
داشت به تهیونگ که پشت رول ماشین جین نشسته بود نگاهی انداختم و
لب زدم:
-چرا گفتی بریم بیرون؟
لبهاش رو تر کرد و لب زد:
-همینطوری. . . دلیلی نداشت. . .
بیشتر از اون سوالی نپرسیدم و در سکوت به نیم رخ جذاب و مردونه اش
که درحال رانندگی صد برابر خواستنی میشد, خیره شدم.
-اونطوری نگاهم نکن. . .
نیم نگاهی به چشم های گرد شده ام انداخت و لب زد:
-نمیتونم رانندگی کنم. . .
سری تکون دادم و با اکراه نگاهم رو به خیابون رو به روم دادم اما
نمیتونستم چشم هام رو وادار کنم تا به رگ های بیرون زده دستش خیره
نشن.
آهی کشیدم و سعی کردم فقط روی موزیک لایتی که پخش میشد تمرکز
کنم.
_______________________________________
نگاهی به اطراف انداختم و زمزمه کردم:
-دیوونه شدی؟ اومدی سینما؟ اگر کسی ببینتمون چی؟
با ترس به اطراف نگاهی انداختم و سعی کردم تا از نبود توجهات روی
خودمون مطمئن بشم.
-مهم نیست. . . بشین
سینما وی.آی.پی بود و همین موجب میشد تا جایگاه های دونفره و بهم
چسبیده ی بزرگ و راحتی با فاصله های نسبتا زیادی از باقی جایگاه ها قرار
گرفته باشن
با استرس مشتی پاپ کرن داخل دهنم گذاشتم و سعی کردم روی پرده ی
سفید سینما تمرکز کنم.
چراغ ها بعد از چند لحظه خاموش شدن و تیتراژ آغازین فیلم, روی پرده
رفت.
با گذشت زمان و شروع فیلم کمدی ای که باعث میشد برای چند لحظه ی
کوتاه لبخند به روی لبهام بیاد, ترس از دیده شدنمون توسط مردم رو پشت
سر گذاشتم و با اشتیاق چشم به رو به رو دوختم.
اما با حلقه شدن دستی دور شونه هام, دست هام از مسیر رفتشون به سمت
پاپ کرن ها جا موندن.
تنها با یک لمس کوتاه از جانب تهیونگ کوبش قلبم به بالاترین میزان
خودش رسیده بود.
دستش بدنم رو کمی فشار داد و باعث شد تا به سمتش متمایل و داخل
آغوشش پرس بشم.
-اینجا اینجوری باید فیلمارو نگاه کرد. . .
با چشم های گشاد شده, سعی کردم تو تاریکی اطرافم بدنبال دوربین یا
چنین چیزی بگردم؛ حس میکردم تمام این کارهاش بخاطر وجود دوربین
هاییه که در حال ضبط مستند از ما دو نفرن!
با نوازش شدن پوست بازوم توسط انگشت هاش, نفس داخل سینه ام حبس
شد.
حالا مطمئن بودم که دوربین مخفیه.
با اضطراب مشتی پاپ کردن داخل دهنم گذاشتم و سعی کردم بخاطر
نوازش های منظمش, نفس کشیدن رو از یاد نبرم.
دست دیگه اش به نرمی روی رون پام نشست و لبهاش روی الله ی داغ
شده ی گوشم.
-فیلمشو دوست داری؟
لعنت. . . من تحمل شنیدن اون صدای خش دار رو از این فاصله نداشتم.
با کشیده شدن لبهاش به روی الله ی گوشم, سرجام لرزیدم و میدونستم
که اون پسر هم تونسته حسش کنه.
-چرا میلرزی؟
آب دهنم رو به زحمت پایین فرستادم.
نمیخواستم بی ظرفیت بنظر برسم پس با من و من لب زدم:
-هیچی. . . یکم. . . یکم سرده
میتونستم قسم بخورم که شل شدن لبخندش رو حس کردم.
اینبار دست هاش به طور کامل دور تنم قفل شد و من رو تقریبا تا روی
پاش بالا کشید.
نوازش مکرر کمر و رون پام, باعث شده بود تا هیچ چیزی از عبور صحنه
های فیلم نفهمم و فقط با چشم هایی که به گردترین و درشت ترین حالت
ممکن خودشون, دراومده بودن به جلو خیره بشم.
تمام تنم فلج شده بود و تنها کاری که میتونستم انجام بدم, تلاش برای وارد
و خارج کردن گازهای لازم برای تنفس بود.
-من فکر کنم. . . یکم گرمم شد. . .
معذب لب زدم و سعی کردم تا خودم رو از حصار دست هاش آزاد کنم.
-اما من سردمه. . .
دیدگاه ها (۱)

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

مافیای من

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝖾𝗇𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗋𝗍"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗉𝖺𝗋𝗍: 𝟸 (𝖾𝗇𝖽) 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

پارت ۵۶

پارت سوم عضو بلک‌پینک با استرس نگاهی ب...

و آهنگی دیگر که جونگکوک گذاشته پستش رو ترجمه متن آهنگبغلم کن...

وقتی هم دانشگاهی بودید و ..Part: ³وای نه ایکاش بر می‌گشتم به...

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط