تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)
پارت ۵
جونگ کوک با کمک تهیونگ رفت تو اتاقش و دراز کشید، تهیونگ یه لیوان آب به کوک داد و رفت به ات سر بزنه که دید ات داره هذیون میگه و تب کرده.
تهیونگ: ات..ات عزیزم بلند شو. کابوس دیدی پاشو.
ات از خواب پرید و وقتی متوجه اتفاقی که افتاده شد، خودشو انداخت تو بغل تهیونگ و بلند گریه میکرد.
ات: ع..عمو من...من مقصرم... من نباید زنده باشم. مامان و بابام به خاطر من مردن.
تهیونگ: هیشششش، هیچی تقصیر تو نیست.
تهیونگ وقتی دید ات خوابش برده گذاشتت رو تخت و رفت پایین که برای ات دارو ببره.
نامجون: ات و جونگ کوک خوبن؟ چرا قرص میبری؟
تهیونگ: ات کابوس دید و تب کرده. جونگ کوک هم آروم شد و خوابش برد.
نامجون: تهیونگ حواست به ات و کوک باشه، شوگا تو هم ببین میتونی رد مین هو رو بزنی یا نه. منم برم ببینم جین کجاست.
ات هم حالش خوب شد و شوگا هم دنبال مین هو بود.
شوگا: پیداش کردم، تو همون خونه قدیمیه.
نامجون: خب بیاید اتاق جلسه.
همه رفتن و نامجون نقشه رو گفت و همه رفتن حاضر بشن
تهیونگ رفت پیش ات
تهیونگ: ات، خوبی؟
ات: آره، خوبم. نگران نباش. اگه دردی حس کردم بهت میگم.
تهیونگ: خوبه. هانول... بازم نمیخوای باهاش باشی؟ اون که دیگه جزو باند ما شده.
ات: ن...نمیدونم. نمیخوام کسی به خاطر من آسیب ببینه.
تهیونگ: ات، اگه هنوزم دوسش داری بهش بگو، مطمئن باش ما نمیذاریم آسیبی بهتون برسه. کوک هم از سر نگرانی عصبی شد وگرنه هممون میخوایم تو خوشحال باشی و با کسی که دوسش داری ازدواج کنی.
ات: باشه، فعلا این ماموریت رو تموم کنیم تا بعدش.
تهیونگ: اوکی، خب بیا بریم پایین.
همه رفتن تو ماشین ها نشستن.
نامجون و جین تو یه ماشین بودن، تهیونگ و جونگ کوک هم تو یه ماشین
جیمین و شوگا و جیهوپ و ات و هانول.
ویو هانول:
قبل اینکه بیایم، تهیونگ بهم گفت که ات هنوز دوسم داره، بعد ماموریت میخوام ازش خاستگاری کنم.
ات: هانول، هانول کجایی؟ صد دفعه صدات کردم.
هانول: ببخشید تو فکر بودم.
ات: اوکی، رسیدیم. حواست باشه آسیب نبینی.
هانول: باشه تو هم مواظب باش.
همه رفتن تو جاهای مشخص شده. جونگ کوک و ات بالای ساختمون روبهرو بودن و تفنگ هاشون رو آماده میکردن و بقیه هم نزدیک هر ورودی وایساده بودن.
جونگ کوک: ات، درد نداری؟ ببخشید اونجوری باهات حرف زدم.
ات: عمو خوبم نگران نباش و معذرت خواهی هم لازم نیست. من درکت میکنم.
جونگ کوک: خوبه.
شوگا به جونگ کوک علامت داد که آماده شلیک باشن و بقیه هم آماده حمله.
اعضا وارد ساختمون شدن و میخواستن برن سمت اتاق مین هو که افراد مین هو اومدن داخل و درگیری شدت گرفت.
ات و جونگ کوک هم رفتن و به اعضا ملحق شدن.
یه نفر میخواست از پشت به نامجون حمله کنه که
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا❤❤
جونگ کوک با کمک تهیونگ رفت تو اتاقش و دراز کشید، تهیونگ یه لیوان آب به کوک داد و رفت به ات سر بزنه که دید ات داره هذیون میگه و تب کرده.
تهیونگ: ات..ات عزیزم بلند شو. کابوس دیدی پاشو.
ات از خواب پرید و وقتی متوجه اتفاقی که افتاده شد، خودشو انداخت تو بغل تهیونگ و بلند گریه میکرد.
ات: ع..عمو من...من مقصرم... من نباید زنده باشم. مامان و بابام به خاطر من مردن.
تهیونگ: هیشششش، هیچی تقصیر تو نیست.
تهیونگ وقتی دید ات خوابش برده گذاشتت رو تخت و رفت پایین که برای ات دارو ببره.
نامجون: ات و جونگ کوک خوبن؟ چرا قرص میبری؟
تهیونگ: ات کابوس دید و تب کرده. جونگ کوک هم آروم شد و خوابش برد.
نامجون: تهیونگ حواست به ات و کوک باشه، شوگا تو هم ببین میتونی رد مین هو رو بزنی یا نه. منم برم ببینم جین کجاست.
ات هم حالش خوب شد و شوگا هم دنبال مین هو بود.
شوگا: پیداش کردم، تو همون خونه قدیمیه.
نامجون: خب بیاید اتاق جلسه.
همه رفتن و نامجون نقشه رو گفت و همه رفتن حاضر بشن
تهیونگ رفت پیش ات
تهیونگ: ات، خوبی؟
ات: آره، خوبم. نگران نباش. اگه دردی حس کردم بهت میگم.
تهیونگ: خوبه. هانول... بازم نمیخوای باهاش باشی؟ اون که دیگه جزو باند ما شده.
ات: ن...نمیدونم. نمیخوام کسی به خاطر من آسیب ببینه.
تهیونگ: ات، اگه هنوزم دوسش داری بهش بگو، مطمئن باش ما نمیذاریم آسیبی بهتون برسه. کوک هم از سر نگرانی عصبی شد وگرنه هممون میخوایم تو خوشحال باشی و با کسی که دوسش داری ازدواج کنی.
ات: باشه، فعلا این ماموریت رو تموم کنیم تا بعدش.
تهیونگ: اوکی، خب بیا بریم پایین.
همه رفتن تو ماشین ها نشستن.
نامجون و جین تو یه ماشین بودن، تهیونگ و جونگ کوک هم تو یه ماشین
جیمین و شوگا و جیهوپ و ات و هانول.
ویو هانول:
قبل اینکه بیایم، تهیونگ بهم گفت که ات هنوز دوسم داره، بعد ماموریت میخوام ازش خاستگاری کنم.
ات: هانول، هانول کجایی؟ صد دفعه صدات کردم.
هانول: ببخشید تو فکر بودم.
ات: اوکی، رسیدیم. حواست باشه آسیب نبینی.
هانول: باشه تو هم مواظب باش.
همه رفتن تو جاهای مشخص شده. جونگ کوک و ات بالای ساختمون روبهرو بودن و تفنگ هاشون رو آماده میکردن و بقیه هم نزدیک هر ورودی وایساده بودن.
جونگ کوک: ات، درد نداری؟ ببخشید اونجوری باهات حرف زدم.
ات: عمو خوبم نگران نباش و معذرت خواهی هم لازم نیست. من درکت میکنم.
جونگ کوک: خوبه.
شوگا به جونگ کوک علامت داد که آماده شلیک باشن و بقیه هم آماده حمله.
اعضا وارد ساختمون شدن و میخواستن برن سمت اتاق مین هو که افراد مین هو اومدن داخل و درگیری شدت گرفت.
ات و جونگ کوک هم رفتن و به اعضا ملحق شدن.
یه نفر میخواست از پشت به نامجون حمله کنه که
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا❤❤
- ۳۶.۶k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط