وقتی عضو هشتم بی تی اسی

پارت ⁵
جین:  این بهتره
جیمین:  میگم میخوایی با من بری
ته:  نه با من. بری بهتره
کوک:  شما. با ماشین اومدین و وقتی برین چه جوری میخوایین ارمیا رو قانع کنید؟  هان؟ 
ته:  باشه. بایا. فهمیدم کوک. خودت. ببرش 
کوک:  تو همین جابشین. من الان میام.
ا/ت سکوت کرده بود و به گوشه ی. میز. زل. زده بود.
کوک. اماده  شد. و.  گفت.:  هیییییی ا/ت  بیا اینا رو بپوش  که. کسی. نشناستت
ا/ت.:  باشه.(ا/ت. رفت داخل. اتاق. کوک و. لباس هایی که.  کوک. داده. بود. رو. پوشید. و.رفت. پایین) 
کوک:  پوشیدی.؟   خوب چه بهت. میاد.   خوب. بریم  اهان راستی کلاه کاسکت روی تخت. هست. برو. بیار.
ا/ت:  باشه. الان میام
کوک. رفت. تا موتور شو روشن. بکنه.و. ا/ت. هم اومد.
کوک.:  موتور سواری دوست داری میخوایی یکم باهم. بریم. دور دور؟ 
ا/ت:  اره. دوست دارم کیه که دوست نداره. با موتور بره دور دور؟ 
کوک:  پس. بریم
ا/ت:  هورااااااااا
کوک و ا/ت با هم کل. سئول رو گشتن و کوک گفت:  اوخدا. یه دختر کوچولو. اینجا. خوابش. میاد
ات: اره خوابم میاد .  ولی. خوب. هوا هم. خیلی. سرد. هستاا.
کوک:  پس. بریم خونه؟ 
ا/ت:  بریم
کوک:  بریم. خونه ی من چون فردا شنبه هست.
ا/ت.:  ایششششش کلا. یادم. رفته. بود.  نمیدونم  اگه تو راحتی بریم من. مشکلی ندارم
کوک:  من. از خدامه
ا/ت:  منظورت چیه.؟ 
کوک:  اممممممم  منظورم اینکه. خیلی وقت کسی نیومده.  خونم.
ا/ت:  اهان. خوبه. یه دقیقه فکر بدی کردم
کوک زیر لب:  بعدن به اونجا هم میرسی (جوری که تو نشنوی) 
ا/ت:  خوب. پس بریم. دیگه
رفتن. و. رسیدن و. وارد. خونع.  کوک  شدین
کوک:  ایشششششش یادم رفته بود که خونم فقط یه دونه اتاق داره (داشت. دروغ میگفت) 
ا/ت:  یعنی. نمیدونستی که خونت یه دونه اتاق داره بعد من اوردی اینجا؟
کوک:  خوب یادم. رفته بود  خونمو. عوض کردم
ا/ت:  واقعا حافظه ی عالی داری میدونستی ؟
کوک.:  خوب الان چیکار کنم. میایی داخل. اتاق باهم بخوابیم. یانه من. روی کاناپه بخوابم؟ 
ا/ت:  الان ساعت 4:21 صبح هست. لازم نیست بیا باهم بخوابیم
کوک: باشه
رفتی. آماده شی. برای خواب  وقتی رفتی اب خوری. کوک  روی مبل نشسته بود و داشت به صفحه ی مشکی تلویزیون زل مید
ا/ت:  بیا بریم بخوابیم کم کم ساعت 5 میشه ها
کوک:  باشه
باهم رفتین داخل اتاق وقتی رفتی کوک در رو بست و گفت
کوک:  میگم من عادت دارم شب موقع خواب لباسمو در بیارم تو که مشکلی نداری؟ داری؟ 
ا/ت با ترس و. تعجب به کوک نگاه کرد و گفت:  نه بابا من مشکل ندارم
کوک:  باشه(بعد از تموم کردن حرفش لباسشو در اورد.) 
ا/ت خیلی خجالت میکشید و وقتی کوک. لباسشو در. میورد ا/ت سرشو انداخل پایین
ا/ت:  تموم شد؟ 
کوک: 😄 تو که الان دارم. در میارم. سرتو انداختی پایین چه جوری میخوایی بخوابی؟ 
ا/ت:  یه فکری براش میکنم تو کاریت نباشه فقط بگو تموم شد یا نه
کوک:  وایسا اینم در بیارم تموم شد
ا/ت: چیییی.   چیرو. در بیاری؟ 
کوک: ...........
دیدگاه ها (۱)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

تکپارتی جونگ کوک

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

Forbidden love①⑦ا/ت: تروخدا... نگو! اسمش رو نیارکوک: این حقی...

اجبار به بدبختی پارت ۴۹

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سناریو میتسویا پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط