بادیگارد ایرانی من🥷🖤

بادیگارد ایرانی من🥷🖤

نازنین:
مائده(عاشقه رقصه از دسته پدر و مادرش فرار کرد چون میخواستن به زور شوهرش بدن تویه دانشگاه دیدمش با اینکه یه سال ازم بزرگتره ۲۵سالشه و دختره خیلی خوبیه رنگ صورتی و بنفش میتونم بگم کل اتاقش این رنگی بود به گفته خودش از لباس خیلی خوشش میاد)

فاطیما:
حنانه(یه تخته کم داره پدر و مادرش تویه تصادف مردن اینم فوتبال دوسداره میشه گف اخلاقاش مثله منه ولی نه خیلی زیاد استعدادش تویه میکاپ کردن بی نظیره آبی و سفید خیلی دوسداره بیشتر لباساش همین رنگه گل خیلی دوسداره )


نازنین:
(ملیکا فک کنم مادر بیشتر بهش میخوره خیلی رویه چیزا حساسه باید بهترین باشه خداکنه چیزمون بشه الان قیافه اینو ببینه خون میکنه ملیکا چیزایه کلاسیک خیلی دوسداره و رنگ بنفش از تمامی چیزایه کلاسیک خوشش میاد تویه کار با رایانه مخش محشر کار میکنه)

فاطیما:🤣🤣🤣🤣با خنده شروع کرد
الناز(لجباز و لجوج خدانکنه لج کنه لباس شمر میپوشه تنش🤣این اصلا نمیتونم چیزی راجبش بگم خیلی اسکله رنگه سبز دوسداره چیزایه رنگی ولی جدا از شوخی امیده زنگی ماست خیلی جاها ناامید شدیم ولی مثله کوه پشتمون بود)

کوثر: تق تق ببخشید یکی اومده گفته از طرف نازنین‌اومدم برایه بی تی اس

جیمین: آره بهش بگو بیاد تو
او راستی شما دوتا یه ذره حواستون باشه هر هفتایه ما ایرانی بلدیم

فاطیما: جاااانم

نازنین:عه یادم رف بگم🤣

فاطیما: خوب شد چیزی نگفتم

مائده: فاطیمااا
پریدم بغلش مثله همیشه دستش رو گذاشت پایین پام بلندم کرد ولم کرد افتادم و بغلم کرد(خداکنه متوجه شده باشید😂)


فاطیما: سلامممم
برو برو کارت رو بکن بعدا درد و دل میکنیم

نامجون: خوب ببین ما یکیمون آسیب دیده میتونی جاش باشی باید رقص رو یاد بگیری

جین: بعد از بیست دقیقه همه چیو یاد گرفت جایه تعجب داشت خیلی سریع مچ شد

وااای تو عالی هستی

مائده: مرسی

جین: آب؟؟

مائده: نه الان بخورم حالم بد میشه

فاطیما: تمام این چند دقیقه داشتم به تیم فک میکردم که منو میگیرن یا نه

نازنین: به چی فکر میکنی؟؟

فاطیما: به این اتفاقات یعنی تیم منو میگیره

نازنین:آره بابا نابی زنگ‌میزنه بعد میری یه تیم بعد میای پیشه ما

فاطیما: نه خیر داداش خونه میخرم

نازنین: نه خیرم قربان امارت به این...

فاطیما: چییی؟؟ قربانننن؟ جلویه من حق نداری به کسی بگی قربان

نازنین: باشه جیمین عمارت داره یه اتاق رو میده بهت

فاطیما: شاید نخواد

نازنین: میده

پارت نوزدهم🖤🥷
دیدگاه ها (۱)

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

کپشن چک

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

باغ//جونگکوک« داداشی؟»& بله جونگکوک« میخوای سوار تاب بشی؟»& ...

همه برای چند دقیقه‌ای، در همان وضعیتِ منجمد و بی‌حرکت، سر جا...

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

تکاپو پارت 103:با الیزابت میرم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍بعد از اتفاق دفت...

طبقه ۱۲پارت ۳داهی سریعا خودشو به طبقه درست و اتاق نایا میرسو...

ببخشید دیر شد قول میدم فعلا فقط پارت بدم💗دردسر های سه روزه (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط