چند ورق مه می‌پیچم لای روزنامه و

چند ورق مه می‌پیچم لای روزنامه و
به پستخانه می‌روم
می‌خواهم این وقتِ صبح را به نشانی‌ات
پست کنم
نفس نفس زدنِ آسمان را،
که پایین آمده تا روی صورت زمین برای
تو که فکر می‌کنی
فاصله‌ها را نمی‌شود برداشت!


#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉♡
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
دیدگاه ها (۱۴)

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

پارت چهار قرمزی 🍨😅و... هانما یهو وحشیانه ات رو بوس کرد ات تق...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

چندپارتی تهیونگ

### پارت چهارم: فرار در مه و سرعتزوزه موتور توی خیابان‌های ب...

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

The Remains of Loveپارت سومصبح روز بعد، ات زودتر از یونگی بی...

ادامه ی پارت ۱۹۵

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط