{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم رمان : jk ✨

اسم رمان : jk ✨
ویو ی ات
ات: چییییی!!!!!!
لارا : چ. چ. چی چی شدههههه( داد)
ات : بگیرم اون مرتیکه رو بزنم ایشششششش
نامه رو داد به لارا*
لارا : حاجی پشمام عجب رویی داره
ات: خو من همینو میگم دیگهههه
نامه ی کوک: سلاممم خانومی چخبر؟ میای بریم بار؟ ( بار جاییه که ع... رق میخورن با م.... شروب)
ام ببین امشب ساعت ۶ اوکیه؟ ( مثلا شمارشو نوشته بود*)
بهم بزنگ تا بیام دنبالت بایییی ع.... شقم
تمام*
ات: پففففف حاجی برم بنظرت؟
لارا: ببین ( لبخند) ام خب ببین همین یه باره دیگه برو یه امتحانی کن ببین چجور مردیه و از این حرفا
ات: ام........ عا خب باشه
مدرسه تموم شد*
ویوی ات داخل خونه*
مامانم رفته.... بابام هر شب یه دختر دیگه میاره دیونه شدممم
ات: پوفی کردم و رفتم داخل هه اتاقم *

درو بستمو لباسمو عوض کردم *
پوف واستا ببینم فیلمممممممم لی لی لیلی ییلیللی میتونم فیلمم و ببینمممممممممم لیلیلییی فیلم ات ( زیبای حقیقی)
من روی هان سومین کراش داشتم عرررر خیلی دافولیهههه
ساعت : پنج و نیم
یادم اومد باید با اون مرتیکه هول برم بار پوف رفتم و نامه رو از توی کیفم ور داشتم چ شمارشو زدم توی گوشیم که بهش بزنگم
(مکالمه ی کوک و ات*)
کوک: اوووو میبینم که نمیبینم ات بهم زنگ زد هههه
ات: ایشش... مرتیکه هول چیز یعنی بیا دنبالم ساعت شیش
کوک : عا باشه فقط ادرس رو واسم مسیج کن
ات: اوکی
اتمام مکالمه*
رفتم یه دوش ۱۰ مین ای گرفتمو یه تیپ خیلی خوشکل زدممممم ( عکسشو توی پست بعدی میزارم)
کوک داشت زنگ میزد*
کوک: الو ات بیا جلو در منتظرم
ات: عا باشه
رفتم جلوی در و ماشین کوک رو دیدم
واووو یه لند کروس مشکی بوددددد
خیلی من از لند کروس خوشم میاددد
ات رفت و نشست داخل ماشین *
کوک: به بههههه چ خوشکل کردی
ات : ایش مرتیکه هول💅
رسیدن داخل بار*
پوفی کردمو خواستم پیاده شم که کوک درو واسم وا کرد
ات: مرسی ولی خودم دست دارم
کوک: خواهش ( خنده)
رفتیم داخل و....
کلی زنایی که به کلی مرد چسپیده بودن رو دیدم
ات: عیوووووو
کوک: چیشدددد خوبیییی؟
ات: اره بابا اینارو ببین رفتن تو حلق هم عیو
تا خواستیم یه نوشیدنی سفارش بدین یه
........
چطور بود؟ ادامه دارد......
دیدگاه ها (۴)

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

____[The Forbidden Crossing]____

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 21«کوک هم لونا رو رسوند خونه...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط