{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p3

p3
سانا:میدونی چیه من خسته شدم از این زندگیم خسته شدم از دوست نداشته شدن
جیمین:عزیزم چیشده تو که این حرفا رو نمیزدی*کشید تو بغلش

سانا:عزیزم؟حتما باید به این روز بیوفتم؟؟؟*از بغلش اومد بیرون
تو ذره ایی بهم اهمیت نمیدی*گریه

ویو جیمین:داشت همینجوری گریه میکرد راست میگف زیاده روی کرده بودم
جلوی آینه بود دیدم که لباسش داره خونی میشه

جیمین:سانا چرا داره خون میاد؟؟؟

سانا:نمیدونم خیلی هم درد داره*بغض

جیمین:چیزی نیس بابا پیشته*شروع کرد به توضیح دادنش که چیکار باید کنه بغلش کرد برد سمت سرویس بهداشتی
فهمیدی دیگه باید چیکار کنی؟

سانا:اره*بغض
(رفت تو)
جیمین:پس بگو چرا بداخلاقی میکنه عین مامانشه

۶ لایک
۷ کامنت
دیدگاه ها (۶)

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:19ا.ت:چون نذاشتی بگم*بلن...

چند پارتی درخواستی

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

سناریووقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت نامجون:من حتما ب...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.13دکتر:به احتمال 99/9درصد...دیگه ب...

پارت ۳

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط