عشقی از نوع اجبار

Part:15 عشقی از نوع اجبار
که یهو نگام افتاد به کوک اولش قشنگ معلوم بود عصبانیه و تا کونش داره میسوزه جوری که میخواد جرم بده ولی یهو یادم افتاد قرار بود تحریکش کنم رو تخت با عشوه های خرکی دراز کشیدم و رومان مورد علاقم رو برداشتم و شروع به خوندن کردم ولی در اصل نمیخوندم فقط حواسم به کوک بود قشنگ تحریک شده بود
کوک ویو:
وقتی رفتم تو اتاق ات داشت با یکی حرف می‌زد و می‌خندید نمیدونم چرا حس کردم باید برای من فقط اونجوری بخنده ولی اهمیت ندادم و سعی کردم نشون ندم
ولی بعد چند دقیقه دوباره یکی زنگش زد فکر کنم دوست پسرش بود همش بهش میگفت عشقم و عزیزم و زندگیمی و نفسم و فلان و فلان دیگه واقعا نتونستم خودم رو کنترل کنم و دستام رو از عصبانیت مشت کردم جوری که خون به دستام نمی‌رسید از بس محکم دست رو مشت کردم سفید شده بعد که قطع کرد با یه لباس خواب تقریبا باز تازه چشمم به لباسش افتاده بود و واقعا داشتم تحریک میشدم اما باید جلوی خودم رو میگرفتم چون با توجه به چیزی که تو قرارداد نوشته بود بدون اجازه ی اون نمیتونم انجام بدم این کارو اما واقعا تحملش سخت بود ات دراز کشید رو تخت و مشغول کتاب خوندن شد
منم رفتم رو تخت مثل خودش به تاج تخت تکیه دادم و گفتم
_هه این چه لباسی پوشیدی؟

+عادتمه و خب دو روز بود نپوشیده بودم دیگه دوباره بازم مثل قبل پوشیدم

_نمیدونی وقتی با یه مردی نباید ار این لباس ها بپوشی/کنایه و پوزخند

+چرا میدونم اما تو هر مردی نیستی چون بدون اجازه ی من نمیتونی بهم دست بزنی و اگه هم بزنی واسه ۲ هفته میرم

کوک× واقعا تحریک شده بودم خیلی کنترل کردن خودم سخت بود واقعا نمیتونستم تحمل کنم پس گفتم بزار برم حموم دوش آب سرد بگیرم رفتم حموم و اومدم بهتر بودم اما دوباره چشمم به ات افتاد من واقعا فقط حتی با قیافه ی ات هم تحریک میشم واقعا یعنی چی اخه؟ بازم تحریک شده بودم ات هنوزم داشت کتاب میخوند. دیگه نتونستم تحمل کنم و رفتم روش خمیه زدم و لباش رو بین دندونام گرفتم مثل گرگی گرسنه به جون لباش افتادم ولی ات همکاری نمی‌کرد خیلی عصبی میشم اگه کاری رو شروع کنم و کسی باهام موافق نباشه پس گاز محکمی به معنی همکاری کن گرفتم از لباش اما بازم همکاری نکرد باز گاز محکم تری گرفتم که مزه ی خون رو حتی خودمم احساس کردم . مجبور شد همکاری کنه .....

شرط نداریم ولی خودتون لطفا قبل خوندن اول لایک کنید🎀🎀
دیدگاه ها (۱۸)

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پارت ۲۴

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

#برادر ناتنی من

به زیباییه مشکی

اجبار به بدبختی پارت ۱۰

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

The unwanted roommate

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط