legacy of ashes

p¹⁷

جونگکوک با صدایی که مثل یخ سرد بود جواب داد:

« من فقط وظیفه ام را انجام دادم و میدم، رئیس، من نمیخوام پیامم رو با کلمه یا حرف زدن به بقیه بفهمونم، بلکه میخوام با درد و رنج به طرف مقابلم بفهمونم، اگه این چیزیه که شما میخواید، من دقیقا همانم»

تهیونگ بلاخره به سمت جونگکوک چرخید، نور کم جان ماه، نیمی از چهره ی اون رو روشن میکرد، و چشمان سیاهش را بیشتر وارد تاریکی میکرد، تهیونگ به چشم های جونگکوک خیره شد، برای لحظه ای سکوت بین شون انقدر سنگین شد که انگار زمان متوقف شده بود، تهیونگ همانطور که به چشم های جونگکوک زل زده بود، چیزی را در ان لحظه در نگاه و چشم های جونگکوک دید،چیزی شبیه به یک طوفان ارام و سرد در دل یک اقیانوس بی جان و روح، اما تیهونگ انرا به عنوان یک خشم قدیمی زیر دست گذاشت

تهیونگ پوزخندی زد و گفت:

« خطرناکی، جونگکوک، و این دقیقا همون چیزیه که من توی یک زیر دست جدید جستجو میکنم ، ولی یادت باشه....بعضی وقتا حتی خطرناک ترین سلاح ها هم، اگه در دست صاحبش باشد، فقط میتونه یک ابزار باشه، و اگه بخواهی از صاحبت فراتر برویی، همان ابزار دستت که بقیه رو باهاش نابود میکنی، میتونه خودت رو تکه تکه و نابود کنه »

جونگکوک فقط ساکت شده بود و هیچ حرفی به زبان نمی اورد، اما در دل خودش پوزخندی زد و با خودش گفت

تو حتی الان هم نمیدونی که من در حال نابود و تکه تکه کردن تو هستم، تهیونگ..

جونگکوک با حالتی کمی بی حوصله و بی روح،سرش را کمی خم کرد و به زمین نگاه کرد و بعد گفت:

« من هرگز نمیخوام از شما فراتر و جلو بزنم، رئیس کیم، من فقط میخوام که مطمئن شوم سایه ی شما قدرتمند و تاریک تر، و کل جهان را فرا بگیرد، من فقط میخوام انتقامم را بگیرم »

تهیونگ از جواب جونگکوک راضی شد، و دستش را از روی شونه ی جونگکوک برداشت، و به سمت سیگار بین لب هایش برد، پک دیگری از سیگارش گرفت و بعد انرا روی زمین پرت کرد، و با پایش سیگار را که روی زمین بود له کرد، جوری با پایش به سیگار فشار اورد، که انگار میخواست به جونگکوک بفهماند که عاقبت کسی که ازش جلو بزند و از دستوراتش پیروی نکند، نابود و له شدن زیر پاهایش است

« خوبه، حالا هم بیا برگردیم به داخل، کلی مهمان منتظرن که پادشاه و زیر دست جدیدش را در میان تاریکی بیرون میاند را ببیند »

تهیونگ جلوتر راه افتاد، و جونگکوک هم پشت سرش، هردو به سمت سالن مهمانی رفتند، تهیونگ جلوتر از جونگکوک با ابهتی خاصی راه می‌رفت، جونگکوک در حال نگاه کردن به پشت تهیونگ بود، اروم زیر لب جوری که فقط خودش بشنود زمزمه کرد:

« تو فکر میکنی من زیر دستتم....ولی من همون تاریکی و سایه ای هستم که قراره تو رو و فرمانروایت رو نابود و تخریب کنه »

ان شب، در حالی که تهیونگ با غرور به سمت تاج و تختش برمیگشت، جونگکوک اولین قطعه و اولین آجر برای نابودی تهیونگ در ذهن خودش چید، "اعتماد"،جونگکوک میدونست که برای نابود کردن یک امپراتور خودخواه و مغرور، نباید حمله کرد،بلکه باید کاری کند که اعتماد او را جذب کند کاری کند که ان ادم به تو اعتماد کامل داشته باشد،و بعد وقتی که هیچ راه فراری نداشته باشد، امپراتوری را نابود کند....

تا پس فردا که میام ویس حمایت ها زیاد شده باشه هااا ! هم این فیک هم پنج سال سکوت رو حمایت کنید و نظرهای خوشکلتون رو بگید حتما که وقتی اومدم ویس ذوق کنم
دیدگاه ها (۳۹)

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

پارت ۸سایه‌ی غول‌پیکر، مثل یه پرده‌ی سیاه، خورشید رو پشت خود...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

چند پارتیپارت ۱عمارت جئون در سکوت مرگباری فرو رفته بودهمه می...

#pain#P¹¹³#Season²در طول مسیر به یک موسیقی بی کلام گوش میکرد...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

debt (part 3)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط