پارت سه سرنوشت من

بورام ویو
چقد تغییر کرده تا چشمامو بستم رسیدیم
کوک ویو
چقد تغییر کرده اصلا بهش نمیاد از کیوتی به سیاهی بره
جیا ویو
بورام ربت اتاق رزرو کرد ماهم رفتیم توی اتاقا صبخ بایه لباس لش دارک اومدم دیدم کوک هم اونجاعه گفتم بزار رو کم کنی کنم بشینم فک نکنه بی جنبم ای خدارو شکر شوکر رو اوردم
بورام سلام بدبخت
جیا سلام بی.. شعور
بورام عمته
جیا من عمه ندارم ولی درهر صورت بی.. شعور ننته راس میگن باید بچه رو خوب تربیت کرد
بورام اینو واس به خودت گف
جیا ببین من خر نیستم گه بتونی ازم فیلم بگیری بزاری واسه جونگ کوک
بورام چی میگی
جیا من خز نیستم موقعی که خوستیم سوار شیم تو همش نگاهت به دوربین بود خره صبحونه رو خورد و رفت
بورام چقد زبون داره یهو پیام از جیا براش اومد
جیا نوشته بود. والا زبون تو بیشتر کش میاد
بورام پشماممممم جیاااا
کوک چته
بورام هرچی گفتمو شنید تایپ کرد
کوک همینطوریه
صبحونه خوردنشون نیم ساعت تول کشید ودر همون موقع جیا لباسی کمی باز داشت میرفت که کوک دیدش
کوک جیا
جیا رفت
کوک میرم دنبالش
یهو اس ام اس برای بورام اومد
از طرف جیا نوشته بود
به کوک بگو نیاد دنبالم بره با سومی جونش سلام به سومی برسون
بورام هااااا نسبتا بلند
کوک چته
بورام نگا
کوک جاننننننن
ته هواس جمعه
کوک قبلا اینطوری نب یهو بورام وسط حرفش پرید و گفت
بورام به قول خودش ادما تغییر میکنن حالا ببینم سومی چطوره
کوک تو از کجا میدونی
بورام از حرفای جیا
ته بببین بورام
ته ببند کوک راستشو بگو
کوک من از جیا خوشم نمیومد فقد شرط ازدواج منو سومی این بود باید به یکی خیانط کنم
بورام پس قلب دختر به اون بزرگی رو اینطوری شکوندی ها
کوک اون فقد بیست بورام پرید وسط حرفش(اینجا کوک ۲۶ سالشه)
بورام اون بهت دروغ گفت اون بیست و پنج سالشه بدون
کوک چیییی
بورام چیو توتونچی بسه
کوک ویو
نمیدونم چرا انقدر سرده جیا البته حق هم داره، ولی نباید انقدر سَوِج بشه
وایسا چرا انقد لباسش بازه هوفففففف چرا اعصبانی میشم من که اونو دوست ندارم پس واسچی اعصبانی میشم نمیدونم چرا وقتیمیاد طرفم قلبم تند میزنه پاشدم رفتم توی اتاق دراز کشیدم روی تخت به حلقه توی دستم نگا کردم که روش دوتا جِی انگلیسی بود یعنی اسم منو جیا ولی از یه طرف ناراحتم که قلبشو شکوندم وایسا صدا اومد فک کنم جیا اومده
جیا ویو
هوفف خیلی خرید کرد رفتم دیدم یکی بهم خورد وسایل از توی دستم افتاد نگا کردم دیدم کوکه
دیدگاه ها (۰)

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل اتا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐 ⊹˚₊𐙚🎀💗 ویو آت | تماس تصویری با جیا ...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

ددی خون آشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط