💠دلم يک عيد قديمی ميخواهد!

💠دلم يک عيد قديمی ميخواهد!
🔹آخرين روز مدرسه تمام شود و بوی نان پنجره ای های مادربزرگ، تا سر كوچه بيايد. برايم پيراهنی سفيد با آستين های پف و سارافون جين خريده باشند
و كفشهای بندی قرمز كه دلم برايش غنج برود و كتاب قصه ی "دخترک دريا" با جلد شميز...
🔸پدر بزرگم زنده باشد و سنگک بدست وارد خانه مان شود و پشت سرش "مادر بزرگ" با خنچه ای بر سرش از عيدی های رنگارنگ ما
🔹دلم شمعدانی های سرخ كنار حوض مان را ميخواهد
بنفشه ها و اطلسی ها و مادرم، صدا كردنِ عاشقانه ی پدرم را...
🔸دلم تماشا ميخواهد! وقتی پدرم با دقت ظريف گره كراواتش را در گوشه ای از آينه تماشا ميكردم.
دلم خنده های جوان مادرم را ميخواهد، وقتی هزار بار زيباتر ميشد.
🔹دلم يک عيد قديمی ميخواهد
يک عيد واقعی!
كه در آن تمام مردم شهر
بی وقفه شاد باشند،
نه كسی عزادار آخرين پرواز باشد
نه بيم بيماری، تن شهر را بلرزاند
نه غم جنگ، رنگ دلها را خاکستری کنید
🌸دلم، يک عيد قديمی ميخواهد
بدون ماسک، بدون احتكار، بدون بیماری، بدون جنگ و بدون اينهمه رنج و دلهره...


#دانستنیها
دیدگاه ها (۱۵)

فاصله یک لبخند تا جنون

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

جدایی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

پرنسس ناخواسته

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۴**ویو آت**صبح جمعه با صدای بلند ...

فاصله یک لبخند تا جنون

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت چهارم :ویو کوک:ساعت نزدیک هشت شب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط