رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:48
دیانا،
تو ماشین یخیلی حرف زدیم
که یه حرفی زدیم که عباس و سارا بحثشون شد
سارا،میشه دیگه کشش ندی اعصابتو ندارم تو هواپیما حرف زدیم تموم شد الان نمایش دادنت جلو بچه ها چیه
عباس،ببین سارا گفتم دیگه راجبش حرف نزن دیگه نزن توهم هی تکرار میکنی
سارا،مگه من گفتم من داشتم با دیانا حرف میزدم تو اسمشو اوردی دیگه هم حرف نباشه
دیانا،بسه دیگه تازه اومدید الان دارید باهم دعوا میکنید مثلا اومدید سفر ها
ارسلان،راست میگه الان بریم خونه این قیافه ضایتون همه میفهمن یه چیزی شده
دیگه حرفی بینمون رد بدل نشد و رسیده بودیم خونه
ارسلان پیاده شد و چمدون هارو اورد
عباس،حرفی بزنی جلوشون راجب این موضوع دیگه نه من نه تو
سارا،منو تهدید نکن من ازین چیزا نمیترسم
دیانا،ای بابا باز شروع کردین
پانیذ،چیری شده
سارا،برو اونور پانیذ
مهشاد،وا چشونه اینا
دیانا،الان اصلا نه از سارا نه عباس چیزی نپرسید میپرند بهتون چون الان دعوا شون شده
سارا و عباس با قیافه های اعصبانی وارد شدن که ما وارد شدیم
سارا،اتاق ما کجاست دیانا
دیانا،بالا اتاق اولی نه دومی هم نه سومی در طوسیه
همه داشتن به من و ارسلانو پانیذ نگاه میکردن
دیانا،چیه چرا همه مارو نگاه میکنید
پانیذ،چیزی رومونه
ارش(بابای دیانا)،چیزی شده عباسو سارا رو
دیانا،نه هیچی
ارسلان،بلاخره یکیشون که لو میده اقا دختر عمو ما با عباس دعوا کرده
دیانا،ارسلاننننننن باز سوتی دادی
ارسلان،گفتم که یکیشون بلاخره یه چراغ منفی میده معلوم میشه بعد ما میشیم ادم بده
دیانا،بمیری به حق پنج تن
پانیذ،اع خدانکنه بیشعور
ارش،خوب شد اومدم ایران وگرنه زبون بچه هام بدتر میشد
محراب،تازه کجاشو دیدی بابا
دیانا،الان خودشیرین بازی کنار بابا در نیارا بهت گفته باشم
محراب،عه حتما چون تو گفتی
دیانا،من که میدونم دردت چیه
ارش،باز چیه
دیانا،زدم تو پرش بجای اینکه به این محل بدم ندادم حسود پلاستیکی شده
محراب،اعا محل دادنت به ارسلانو میگی
ارسلان،الکی شایعه نساز با من اصلا خوب نیست نقش همش
محراب،معلوم بود تو فرودگاه داشتین ورد میخوندین
دیانا،اصلا به تو چه دوست دارم بیا بریم بابا جونم به این اقای کاشی اهمیت نده
دست بابامو گرفتم و رفتم بالا تا اتاقشو نشون بدم
....................
Part:48
دیانا،
تو ماشین یخیلی حرف زدیم
که یه حرفی زدیم که عباس و سارا بحثشون شد
سارا،میشه دیگه کشش ندی اعصابتو ندارم تو هواپیما حرف زدیم تموم شد الان نمایش دادنت جلو بچه ها چیه
عباس،ببین سارا گفتم دیگه راجبش حرف نزن دیگه نزن توهم هی تکرار میکنی
سارا،مگه من گفتم من داشتم با دیانا حرف میزدم تو اسمشو اوردی دیگه هم حرف نباشه
دیانا،بسه دیگه تازه اومدید الان دارید باهم دعوا میکنید مثلا اومدید سفر ها
ارسلان،راست میگه الان بریم خونه این قیافه ضایتون همه میفهمن یه چیزی شده
دیگه حرفی بینمون رد بدل نشد و رسیده بودیم خونه
ارسلان پیاده شد و چمدون هارو اورد
عباس،حرفی بزنی جلوشون راجب این موضوع دیگه نه من نه تو
سارا،منو تهدید نکن من ازین چیزا نمیترسم
دیانا،ای بابا باز شروع کردین
پانیذ،چیری شده
سارا،برو اونور پانیذ
مهشاد،وا چشونه اینا
دیانا،الان اصلا نه از سارا نه عباس چیزی نپرسید میپرند بهتون چون الان دعوا شون شده
سارا و عباس با قیافه های اعصبانی وارد شدن که ما وارد شدیم
سارا،اتاق ما کجاست دیانا
دیانا،بالا اتاق اولی نه دومی هم نه سومی در طوسیه
همه داشتن به من و ارسلانو پانیذ نگاه میکردن
دیانا،چیه چرا همه مارو نگاه میکنید
پانیذ،چیزی رومونه
ارش(بابای دیانا)،چیزی شده عباسو سارا رو
دیانا،نه هیچی
ارسلان،بلاخره یکیشون که لو میده اقا دختر عمو ما با عباس دعوا کرده
دیانا،ارسلاننننننن باز سوتی دادی
ارسلان،گفتم که یکیشون بلاخره یه چراغ منفی میده معلوم میشه بعد ما میشیم ادم بده
دیانا،بمیری به حق پنج تن
پانیذ،اع خدانکنه بیشعور
ارش،خوب شد اومدم ایران وگرنه زبون بچه هام بدتر میشد
محراب،تازه کجاشو دیدی بابا
دیانا،الان خودشیرین بازی کنار بابا در نیارا بهت گفته باشم
محراب،عه حتما چون تو گفتی
دیانا،من که میدونم دردت چیه
ارش،باز چیه
دیانا،زدم تو پرش بجای اینکه به این محل بدم ندادم حسود پلاستیکی شده
محراب،اعا محل دادنت به ارسلانو میگی
ارسلان،الکی شایعه نساز با من اصلا خوب نیست نقش همش
محراب،معلوم بود تو فرودگاه داشتین ورد میخوندین
دیانا،اصلا به تو چه دوست دارم بیا بریم بابا جونم به این اقای کاشی اهمیت نده
دست بابامو گرفتم و رفتم بالا تا اتاقشو نشون بدم
....................
- ۷.۴k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط