اول اینکه ب

اول اینکه بردمون رو تبریک می گم و البته باخت استقلال رو و دلم به حال هوادارای استقلالی مرسوله خلاصه که ماجرای فعالیت نکردن من از این قضیه بود که ما رو شنبه بردنمون اردو شهر زنجان ساعت ۵ و نیم صبح راه افتادیم و ساعت ۱۱ و نیم شب رسیدیم

خبر باخت استقلال رو موقع شام شنیدم و اما خبر برو پرسپولیس رو ببینید چجوری شنیدم.
من به مامانم گفتم مامان اگه خواستی ببینی کجاییم زنگ بزن تلفن خانم فارسی (فامیلی معلممون فارسی هستش ) بعد مامانم فقط یه بار زنگ زد تا ساعت ۹ شب دیدم معلمم تو اتوبوس دنبال من میگرده گفتم بله گفت مامانت کارت داره منم با خودم گفتم یا خدا چی شده یعنی پرسپولیس باخته که مامان من زنگ زده بعد مامانم گفتم دو تا خبر دارم گفتم خبر اول و می دونم که استقلال باخته خبر دوم چیه
مامانم برگشت گفت پرسپولیس برده همون موقع رفتم پیش دوستای پرسپولیسیم و خبر برو رو بهشون دادم
و اردومون هم به خوبی و خیر گذشت
از این به بعد دیگه در خدمت شمام
البته علت فعالیت نکردن دیروز هم خستگی بیش از اندازه بود.
دوستون دارم
دیدگاه ها (۱)

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

بنده انیمه دوستم هستم🌝

پارت 6 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★ویو صبح: ات: بلند شدم دیدم...

~Destiny:Part 1~

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

عشق میان ماپارت7

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

رمان جونگکوک

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط