داشتم هندونه 🍉 می قولدم از اونجایی که عین زامبی ها بهش حم

داشتم هندونه 🍉 می قولدم از اونجایی که عین زامبی ها بهش حمله کرده بودم یهو تو گلوم پرید و واسه سه ثانیه نفسم قطع شد🗿 خلاصه داشتم ریق رحمتو سر میکشیدم که خدا گفت زشته بگن واسه یه هندونه خفه شد مرد بزار برشگردونیم ابروش نره😆 خلاصه اجیتون از مرگ برگشت باید برم تو زندگی پس از زندگی تجربمو بگم🦦
دیدگاه ها (۹)

Part 10

شاهکاری به نام دروغ

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

دیشب یدفعه ی آبنبات صاف پرید تو گلومخیلی اتفاق کوچیکی بود ام...

دیشب یدفعه ی آبنبات صاف پرید تو گلومخیلی اتفاق کوچیکی بود ام...

پارت²بعد یه ساعت✦: هوفف بالاخره بعد یه ساعت یه قسمتو فهمیدی ...

خلاصه عشق 🤎✨ پارت ۱۰ 🤎✨ -اوکی اوکهمینجور با خنده میومد سمتم ...

#عشق_پولی #part13بعد از کلی گشتن دنبال لباس مناسب واسه من یه...

رمان ارباب من پارت: ۱۲۵

عشقی از نوع اجبار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط