پارت هفتم فیک ازدواج مافیایی
پارت ۷
من که حدس میزدم صدا از ویلا رو به رویی باشه به پسرا گفتم
کوک: هوی پسرا
یونگی و جیمین و جین : چیه ؟ (همزمان)
کوک: فکر کنم بدونم این صداها از کجا میاد
یونگی و جین و جیمین : از کجا ؟(همزمان)
کوک : از ویلا بغلی
یونگی : کوک شوخیت گرفته
جین : نه بنظرم داره راس میگه
جیمین : آره نظر منم همینه بیاید بریم نگاه کنیم
کوک : باشه بریم
و هممون رفتیم و چهارتا تیشرت سیاه و شلوارک سیاه پوشیدیم و رفتیم بیرون از ویلا
هرچی نزدیک اون ویلا میشدیم صداهای جیغ بلند تر شنیده میشد
جلوی در ویلا ایستادیم من در زدم و چهارتا دختر درو باز کردن ولی وقتی مارو دید دوباره جیغ زدن و رفتن اونور وقتی دقت کردیم فهمیدیم تقریبا مستن و ترستشون برای فیلم ترسناکی بود که داشتن میدیدن
برای اینکه ترسشون کمتر شه رفتیم و کنارشون نشستیم و باهم ادامه ی فیلم رو دیدیم
ا،ت ویو
بعد از اینکه فیلم ترسناک رو شروع کردیم و نگاه کردم چند مین گذشت و ما از ترس به خودمون ریده بودیم و اینم بگم ما یکم مست هم بودیم و فقط داشتیم از ترس جیغ میزدیم
در خورد
ا،ت: میا تو برو باز کن
میا : من چرا خودت برو باز کن
ا،ت: اهه میا باشه ولش جینا تو برو
سانا : حالا عین اسکلا بحث نکنین بیاین بریم چهارتایی در رو باز کنیم
و رفتیم چهارتایی درو باز کردیم
بعد از اینکه درو باز کردیم یا چهارتا پسر قد بلند مشکی پوش رو به رو شدیم و از ترس به خودمون ریدیم و پوباره عین روانیا جیغ زدیم
نمیدونم چیشد ولی براید استایل بغلمون کردن بردن روی مبل نشوندنمون و خودشونم نشستم و باهم شروع کردیم به فیلم دیدن و خوراکی خوردن
تا ساعت ۵ صبح بیدار بودیم و داشتیم فیلم میدیدیم که یهو
کوک ویو
داشتیم با دخترا فیلم ترسناکو نگاه میکردیم و آخرای فیلم بودیم به دخترا نگاه کردیم دیدین خوابشون برده پس براید استایل بغلشون کردیم و چون نمیدونستیم کدوم اتاق کدومشونه شانسی هر کدوم از دخترا رو بردیم تو یه اتاق
کوک : هوی بچها اینا همون دخترتن که پدر و مادراشون مافیاس
جین : آره همونه
«توجه ا،ت و جینا و سانا و میا ۱۸ سالشونه و کوک و جین و جیمین و یونگی هم ۱۹ سالشونه »
کوک : خب ولشون کن بیاین بریم بخوابیدم نگذاشتن بخوابیم اهه
جین و جیمین و یونگی : باشه موافقم بیاین بریم
رفتیم تو ویلای خودمون و لباسامونو عوض کردیم و گرفتیم خوابیدیم
من که حدس میزدم صدا از ویلا رو به رویی باشه به پسرا گفتم
کوک: هوی پسرا
یونگی و جیمین و جین : چیه ؟ (همزمان)
کوک: فکر کنم بدونم این صداها از کجا میاد
یونگی و جین و جیمین : از کجا ؟(همزمان)
کوک : از ویلا بغلی
یونگی : کوک شوخیت گرفته
جین : نه بنظرم داره راس میگه
جیمین : آره نظر منم همینه بیاید بریم نگاه کنیم
کوک : باشه بریم
و هممون رفتیم و چهارتا تیشرت سیاه و شلوارک سیاه پوشیدیم و رفتیم بیرون از ویلا
هرچی نزدیک اون ویلا میشدیم صداهای جیغ بلند تر شنیده میشد
جلوی در ویلا ایستادیم من در زدم و چهارتا دختر درو باز کردن ولی وقتی مارو دید دوباره جیغ زدن و رفتن اونور وقتی دقت کردیم فهمیدیم تقریبا مستن و ترستشون برای فیلم ترسناکی بود که داشتن میدیدن
برای اینکه ترسشون کمتر شه رفتیم و کنارشون نشستیم و باهم ادامه ی فیلم رو دیدیم
ا،ت ویو
بعد از اینکه فیلم ترسناک رو شروع کردیم و نگاه کردم چند مین گذشت و ما از ترس به خودمون ریده بودیم و اینم بگم ما یکم مست هم بودیم و فقط داشتیم از ترس جیغ میزدیم
در خورد
ا،ت: میا تو برو باز کن
میا : من چرا خودت برو باز کن
ا،ت: اهه میا باشه ولش جینا تو برو
سانا : حالا عین اسکلا بحث نکنین بیاین بریم چهارتایی در رو باز کنیم
و رفتیم چهارتایی درو باز کردیم
بعد از اینکه درو باز کردیم یا چهارتا پسر قد بلند مشکی پوش رو به رو شدیم و از ترس به خودمون ریدیم و پوباره عین روانیا جیغ زدیم
نمیدونم چیشد ولی براید استایل بغلمون کردن بردن روی مبل نشوندنمون و خودشونم نشستم و باهم شروع کردیم به فیلم دیدن و خوراکی خوردن
تا ساعت ۵ صبح بیدار بودیم و داشتیم فیلم میدیدیم که یهو
کوک ویو
داشتیم با دخترا فیلم ترسناکو نگاه میکردیم و آخرای فیلم بودیم به دخترا نگاه کردیم دیدین خوابشون برده پس براید استایل بغلشون کردیم و چون نمیدونستیم کدوم اتاق کدومشونه شانسی هر کدوم از دخترا رو بردیم تو یه اتاق
کوک : هوی بچها اینا همون دخترتن که پدر و مادراشون مافیاس
جین : آره همونه
«توجه ا،ت و جینا و سانا و میا ۱۸ سالشونه و کوک و جین و جیمین و یونگی هم ۱۹ سالشونه »
کوک : خب ولشون کن بیاین بریم بخوابیدم نگذاشتن بخوابیم اهه
جین و جیمین و یونگی : باشه موافقم بیاین بریم
رفتیم تو ویلای خودمون و لباسامونو عوض کردیم و گرفتیم خوابیدیم
- ۲۳.۸k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط