هکر قلب (p39)
هکر قلب (p39)
ویو بادیگارد: برید دنبالش زیاد دور نرفته همین اطرافه....
خدمتکار ها :بله قربان....
بادیگارد : ایش لعنتی به رئیس چی بگم الان.....
ویو دونگ ووک : خب بریم من میام باهات......
جی هو :چقدر خوبه پس بریم...
دونگ ووک با چشمش به اون وو اشاره کرد اون وو هم سرشو تکون داد ....
جیهون :بابامو کجا میبرین ولش کنید ......
دونگ ووک : چیری نیست نگران نشین باشه....
جیهون سر و صدا بر پا کرد اون وو از پشت گرفتش ساکت شو دیگه....
جیهون : چی میگی نمی بینی بابامو میبرن هان......؟
اون وو دستشو گرفت از شرکت بیرون اومدن بردش داخل ماشین ...
جیهون : چته می سو نیست بابامو هم بردن تو داری چیکار میکنی ....
اون وو : گوشیشو درآورد اینو نگاه...
جیهون : این چیه ...
اون وو : این توی گوشی آقای کیم هست ردیابه اینجوری میتونیم می سو و آقای کیم رو پیدا کنیم.....
جیهون : چی واقعا خوبه بریم دنبالشون...
اونا هم حرکت کردن....
وی می سو : اوه لع/نتی من کجام گم شدم توی جنگل....
از پشت سرم صدا های آمد.....
می سو : چی دنبالمن لع/نتی.....
بادیگارد : همه پخش شین برام پیداش کنید زود.....
ویو سوریون : چیشد از می سو خبری نشد .....
سومین : نه هنوز کجا میری مامان...
سوریون : دست و صورتمو بشورم ..
سومین : باشه ...
سوریون رفت دسشویی اوه اگه اون جی هو لع/نتی چیزی به می سو بگه چی بدجور توی دردسر میوفتم....
شب شد همه جا تاریک بود ....
می سو :هیچی نمیبینم هر چی میرم به جاده ای هم نمیرسم اینا هنوز دنبالمن الان چیکار کنم اووف خدااا .....
دونگ ووک : هوا تاریک شد تو منو کجا میبری هان...
جی هو : خب اون به خودم مربوطه...
دونگ ووک :گفتی منو ببری می سو میزاری بره ...
جی هو : همه نمیتونن سر قول هاشون بمونن نه .....
دونگ ووک :لع/نتیییی....
جی هو : یادته گفتم دخترت چطوری گم شد ...
دونگ ووک :منظورت چیه ...
جی هو : قطعا تنهایی اون کار رو نکردم...
دونگ ووک : کار تو بود ...
جی هو : آره...
دونگ ووک: چرا چرا اون کارو با اون بچه مظلوم کردی هااان...
جی هو : راستشو بخام بگم ایده من نبودی...
دونگ ووک :منظورت چیه....
جی هو : یکم فکر کن ...
دونگ ووک : چه زر میزنی اح/مق....
جی هو : بسه بابا فحش بارون کردی...
ویو می سو : اوه جاده رفتم جاده داشتم میدویدم که یه ماشین اومد دستمو تکون دادم ماشین نورش خیلی زیاد بود اصلا معلوم نمیشد ماشین وایستاد...
جیهمون : چیشد کیه ....
اون وو : نمیدونم...
هر دوتا از ماشین پیاده شدن ببخشید خوبین...
می سو : چی دستم روی صورتم بود اصلا معلوم نمیشدن ...
جیهون : اون اون می سو نیست...
اون وو : چی آره خودشه...
اون وو با عجله اومد سمتم بغلم کرد...
می سو : داشتم گریه میکردم گفتم چقدر دیر کردین ...
اون وو : ببخشید ببخشید...
همینجوری غش کردم ...
اون وو : می سو می سو ...
جیهون :بلند شو بریم بیمارستان..؟
ادامه دارد.....(^-^)\(^-^)/
#فیک#رمان#چااونوو#خفن#
ویو بادیگارد: برید دنبالش زیاد دور نرفته همین اطرافه....
خدمتکار ها :بله قربان....
بادیگارد : ایش لعنتی به رئیس چی بگم الان.....
ویو دونگ ووک : خب بریم من میام باهات......
جی هو :چقدر خوبه پس بریم...
دونگ ووک با چشمش به اون وو اشاره کرد اون وو هم سرشو تکون داد ....
جیهون :بابامو کجا میبرین ولش کنید ......
دونگ ووک : چیری نیست نگران نشین باشه....
جیهون سر و صدا بر پا کرد اون وو از پشت گرفتش ساکت شو دیگه....
جیهون : چی میگی نمی بینی بابامو میبرن هان......؟
اون وو دستشو گرفت از شرکت بیرون اومدن بردش داخل ماشین ...
جیهون : چته می سو نیست بابامو هم بردن تو داری چیکار میکنی ....
اون وو : گوشیشو درآورد اینو نگاه...
جیهون : این چیه ...
اون وو : این توی گوشی آقای کیم هست ردیابه اینجوری میتونیم می سو و آقای کیم رو پیدا کنیم.....
جیهون : چی واقعا خوبه بریم دنبالشون...
اونا هم حرکت کردن....
وی می سو : اوه لع/نتی من کجام گم شدم توی جنگل....
از پشت سرم صدا های آمد.....
می سو : چی دنبالمن لع/نتی.....
بادیگارد : همه پخش شین برام پیداش کنید زود.....
ویو سوریون : چیشد از می سو خبری نشد .....
سومین : نه هنوز کجا میری مامان...
سوریون : دست و صورتمو بشورم ..
سومین : باشه ...
سوریون رفت دسشویی اوه اگه اون جی هو لع/نتی چیزی به می سو بگه چی بدجور توی دردسر میوفتم....
شب شد همه جا تاریک بود ....
می سو :هیچی نمیبینم هر چی میرم به جاده ای هم نمیرسم اینا هنوز دنبالمن الان چیکار کنم اووف خدااا .....
دونگ ووک : هوا تاریک شد تو منو کجا میبری هان...
جی هو : خب اون به خودم مربوطه...
دونگ ووک :گفتی منو ببری می سو میزاری بره ...
جی هو : همه نمیتونن سر قول هاشون بمونن نه .....
دونگ ووک :لع/نتیییی....
جی هو : یادته گفتم دخترت چطوری گم شد ...
دونگ ووک :منظورت چیه ...
جی هو : قطعا تنهایی اون کار رو نکردم...
دونگ ووک : کار تو بود ...
جی هو : آره...
دونگ ووک: چرا چرا اون کارو با اون بچه مظلوم کردی هااان...
جی هو : راستشو بخام بگم ایده من نبودی...
دونگ ووک :منظورت چیه....
جی هو : یکم فکر کن ...
دونگ ووک : چه زر میزنی اح/مق....
جی هو : بسه بابا فحش بارون کردی...
ویو می سو : اوه جاده رفتم جاده داشتم میدویدم که یه ماشین اومد دستمو تکون دادم ماشین نورش خیلی زیاد بود اصلا معلوم نمیشد ماشین وایستاد...
جیهمون : چیشد کیه ....
اون وو : نمیدونم...
هر دوتا از ماشین پیاده شدن ببخشید خوبین...
می سو : چی دستم روی صورتم بود اصلا معلوم نمیشدن ...
جیهون : اون اون می سو نیست...
اون وو : چی آره خودشه...
اون وو با عجله اومد سمتم بغلم کرد...
می سو : داشتم گریه میکردم گفتم چقدر دیر کردین ...
اون وو : ببخشید ببخشید...
همینجوری غش کردم ...
اون وو : می سو می سو ...
جیهون :بلند شو بریم بیمارستان..؟
ادامه دارد.....(^-^)\(^-^)/
#فیک#رمان#چااونوو#خفن#
- ۹.۵k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط