{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نکات_ناب_زندگی

#نکات_ناب_زندگی
#قسمت_نهم
#حریم_خانه_و_زندگی

🔅اینکه باید بر در خانه یا اتاق، پرده باشد 👈 برای جلوگیری از افتادن نگاه ناروا به درون خانه است ✅

🔅 اینکه قبل از ورود به خانه ای باید 👈 اجازه گرفت و خبر داد، برای همین نکته است ✅

❇️ البته، هم صاحب خانه باید در تجهیز خانه اش و تامین وسایلی که به این ایمنی و آرامش و آسایش کمک می کند بکوشد 👈 هم رهگذران، همسایگان، طبقات بالا و خانه های مشرف باید نگاه خود را کنترل کنند 💠


❇️ مثلا 👈 اگر بر در خانه ای پرده نباشد، باید کنار راست یا چپ ایستاد و در زد و یا صاحبخانه را صدا کرد، تا چشم به درون خانه نیفتد 💠


❇️ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که رفتارش مایه درس و الگو برای همگان است، وقتی به در خانه کسی می آمد، روبه روی در نمی ایستاد؛ بلکه سمت راست یا چپ قرار می گرفت و می فرمود 👈 السلام علیکم. با این سلام دادن بلند، اجازه ورود می گرفت. زیرا آن روزها هنوز معمول نشده بود که همه در برابر خانه شان پرده بیاویزند 💠

💢یک بار هم ابو سعید خدری روبه روی خانه حضرت ایستاد و اذن ورود طلبید. حضرت فرمود 👈 روبه روی در، اجازه ورود مگیر کنار بایست تا نگاهت بدرون خانه نیفتد 💠

منبع 📚 تفسیر فخر رازی / جلد ۲۳ / صفحه ۱۹۸

❇️ وقتی اشخاص به خانه شخصی خود وارد می شوند، نوعی پناهگاه امن و آسوده را برگزیده اند تا استراحت کنند و آزاد باشند. این نکته ایجاب می کند که 👈 حریم و حرمت داخل منزلها حفظ شود و بی اجازه، کسی وارد خانه ها نگردد 💠




#یارب_به_فضل_واحسان_تغییرده_قضارا #و_أکثروا_الدعاء_بتعجیل_الفرج_فإن_ذلک_فرجکم #بخوان_دعای_فرج#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است#حیا#حجاب#اللهم_لعن_سقیفه#اللهم_لعن_الجبت_و_الطاغوت #با_ادب_باشیم #صلوات #مناجات #زندگی_خوب #انتقام_سخت #رمضان #عکس_نوشته #بخون #تلنگر #مهدویت #فاطمیه #مذهبی #شهادت #شهدا #محرم #غدیر #ولایت #امامت #قرآن_کریم #برائت #تولی #ظهور #دعای_فرج #هنر_زندگی #اهل_بیت #ثقلین #رافصی#علمدار_نیامد #اربعین #زیارت #فرهنگی #تربیتی #ویسگون #نور #ظلمت #وحدت #حدیث #شبهه#ashura #ما_بیخیال_سیلی_مادر_نمیشویم #علی_علی
دیدگاه ها (۱)

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۲)

🖤 پارت ۳۵ | «اتاق بازجویی»کوک پشت میز نشسته بود.مأمور پرونده...

برادر ناتنی

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

رمان انفجار و امید

پارت سه

دوپارتی✨«کاش فقط یک بار دیگر صدایت می‌کردم»خانه در سکوت عجیب...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط