I will love you forever🙃
چندپارتی از هان(p4/آخر)
علامت تو:○
علامت دیگران:_
آخرین جملهای که گفت، جوری بود که انگار سطلی از آبِ یخ رو روی سرت خالی کرده باشن.
اون پسری که سالها مخفیانه دوسش داشتی و حمایتش میکردی و بدونِ اینکه بفهمه عکسهاش رو توی گالریت نگه میداشتی... همون پسری که جلوش وانمود میکردی گروهِ دیگه و آیدل دیگهای رو دوست داری و از خجالت بهش نمیگفتی چقدر از باهاش بودن خوشحالی...
اون پسری که برات کلی آهنگهای قشنگ ساخته بود، متنشون رو نوشته بود و هرروز باهات به اتاقِ ضبط میومد چون ادعا میکرد میتونی باهاش راحت باشی و نقطه ضعفهای صدات رو میشناسه...
حالا... واقعیتر از همیشه...
رو به روت وایستاده و داره بهت میگه که برات میمیره!
داره میگه چقدر عاشقته و اینو بارها و بارها تکرارش میکنه!
صدای محکمِ ضربان قلبت که غیر عادی میکوبه... ثابت میکنه که این خواب نیست... این خودِ خودِ واقعیته!
با یادآوریِ تمام روزهایی که باهم داشتین و هیچوقت بهش نگفتی چقدر دوسش داری... حلقهای از اشک توی چشمات جمع شده بود و حالا قطراتش روی گونهت به حرکت در میومدن.
جیسونگ اینو چراغ سبزی درنظر گرفت که فاصلهش رو باهات به صفر برسونه و لباش رو روی لبات بزاره.
گرمای بدنش، ضربان قلبش که حالا بلندتر از مالِ تو میکوبید، بوی عطرِ تنش و لمسِ دستاش که پشت گردنت رو نوازش میکرد...
هرکدوم از اینا باعث میشدن بیشتر و بیشتر عاشق اون پسر بشی و دلت بخواد این حسها رو تا آخرِ عمرت تجربه کنی.
آره؛ از حالا به بعد، میتونی همهچیز رو بهش بگی.
اینکه تمامِ این مدت که باهم بودین، بیشتر از هرکسی دوسش داشتی و فقط جرئتِ به زبون آوردنش رو نداشتی.
اینکه هروقت از نزدیک میدیدیش نفس کشیدن برات سخت میشد و دستات عرق میکرد.
حالا اون از فهمیدنِ تکتکِ این چیزها خوشحال میشه و مطمئن میشه که همونقدر که اون بهت علاقه داره، توهم عاشقشی.
و از اون روز به بعد، جملهای از هان جیسونگ تا ابد از ذهنت پاک نشد.
"ا/ت... من تا ابد دیوونهت میمونم...!"
پایان🌚🎀
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#آی ان#آی.ان#چانگبین
علامت تو:○
علامت دیگران:_
آخرین جملهای که گفت، جوری بود که انگار سطلی از آبِ یخ رو روی سرت خالی کرده باشن.
اون پسری که سالها مخفیانه دوسش داشتی و حمایتش میکردی و بدونِ اینکه بفهمه عکسهاش رو توی گالریت نگه میداشتی... همون پسری که جلوش وانمود میکردی گروهِ دیگه و آیدل دیگهای رو دوست داری و از خجالت بهش نمیگفتی چقدر از باهاش بودن خوشحالی...
اون پسری که برات کلی آهنگهای قشنگ ساخته بود، متنشون رو نوشته بود و هرروز باهات به اتاقِ ضبط میومد چون ادعا میکرد میتونی باهاش راحت باشی و نقطه ضعفهای صدات رو میشناسه...
حالا... واقعیتر از همیشه...
رو به روت وایستاده و داره بهت میگه که برات میمیره!
داره میگه چقدر عاشقته و اینو بارها و بارها تکرارش میکنه!
صدای محکمِ ضربان قلبت که غیر عادی میکوبه... ثابت میکنه که این خواب نیست... این خودِ خودِ واقعیته!
با یادآوریِ تمام روزهایی که باهم داشتین و هیچوقت بهش نگفتی چقدر دوسش داری... حلقهای از اشک توی چشمات جمع شده بود و حالا قطراتش روی گونهت به حرکت در میومدن.
جیسونگ اینو چراغ سبزی درنظر گرفت که فاصلهش رو باهات به صفر برسونه و لباش رو روی لبات بزاره.
گرمای بدنش، ضربان قلبش که حالا بلندتر از مالِ تو میکوبید، بوی عطرِ تنش و لمسِ دستاش که پشت گردنت رو نوازش میکرد...
هرکدوم از اینا باعث میشدن بیشتر و بیشتر عاشق اون پسر بشی و دلت بخواد این حسها رو تا آخرِ عمرت تجربه کنی.
آره؛ از حالا به بعد، میتونی همهچیز رو بهش بگی.
اینکه تمامِ این مدت که باهم بودین، بیشتر از هرکسی دوسش داشتی و فقط جرئتِ به زبون آوردنش رو نداشتی.
اینکه هروقت از نزدیک میدیدیش نفس کشیدن برات سخت میشد و دستات عرق میکرد.
حالا اون از فهمیدنِ تکتکِ این چیزها خوشحال میشه و مطمئن میشه که همونقدر که اون بهت علاقه داره، توهم عاشقشی.
و از اون روز به بعد، جملهای از هان جیسونگ تا ابد از ذهنت پاک نشد.
"ا/ت... من تا ابد دیوونهت میمونم...!"
پایان🌚🎀
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#آی ان#آی.ان#چانگبین
- ۱۷.۶k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط