p18

کوک:چیه نکنه از این بدت میاد...اوکی ی جای دیگه رو امتحان میکنم(با خنده شیطانی)
ات:ننننننهههه کوک جون جدت گناه دارم دلت میاد منو با این حال اینجور کنی(مظلوم ناراحت)
کوک:ایییی بخاطر همینه که میگم لیتل گرل منیی دختر کوچولوی من (سفت گرفتش بغل)
ات:خب ....الان چکار کنیم..؟(از بغل کوک درومد و با حالت خسته این حرف رو گفت)
کوک:...بیا گیم بزنیم ...من بردم هرکاری که دلم میخواد باهات انجام میدم و تو....(خنده دندون نما شیطانی)
ات: هیی .... اما من بردم میرم خونه تهیونگ تا چهار روز(خنده شیطانی)
کوک:هه به همین خیال باش که من بزارم تو بری اونجا...(خم)
ات:اواو تو شرط خودتو انتخاب کردی منم شرطمو انتخاب کردم ..دیگه حرفی باقی نمیمونه....
کوک:اوکی..(ناراحت)
ات:دیگه اینحور نکن اهه ...تو برو روشنش کن تا من برم چند تا خوراکی بیارم(دست کوک رو گرف و به اتاق گیم هل داد و خودش رفت تا خوراکیارو بیاره)
...................................................................................................................................................................................
ات:سیلاممم(با خوشحالی وارد شد)
کوک:علیک (اخم)
ات:یه چیزی رو میدونستی(با اخم)
کوک:نه..(سرش روبه تلویزیونه)
ات:خیلی ضدحال میزنی این رفتارتو تغیر بدهه...(با اخم رفت نشست و خوراکیا رو گذاشت روی زمین)
کوک:بهش فکر میکنم..(سرد)
ات:بهش فکر نکن بهش عمل کن..(اون نگاه کوک نمیکنه)
کوک:خب خب خب خانم بازنده اماده ی یه مسابقه خیلی سخت هستی(با پوزخند)
ات:جناب اقای جئون اماده ی باخت از طرف من هستیتد؟(با خنده دندون نما ب کوک نگاه کرد ولی کوک بهش نگاه کرد)
ات:هییییییییییییی چرا بهم نگاه نمیکنی(با داد و صورت مظلوم)
کوک:....(هیچ حرفی نزد)
ات:باشه اگه اینجوریه شرطا رو دوبرابر میکنیم(با اخم به تلویزیون خیره شد)
کوک:چی داری میگی واسه خودتت...(با قیافه متعجب به اته خیره شد)
ات:یعنی اینکه بعلاوه خونه تهیونگ خونه هیونجین هم میرم...(ریلکس به جلوش خیرس)
کوک:تو غلط میکنی بری خونه هیونجین مگه از رو جنازه من رد بشی...(با خشم)
ات:خود دانید(ریلکس)
....................................................................................................................................................................................
دوستان ببخشید من یه مدت نتونستم فعالیت کنم
ولی به طبق شرطی که گفتم دو پارت بلند میزارم یا شاید 3 تا....
لطفا حمایت کنید که پارت های بعدی هیجانی تر میشن.........
دیدگاه ها (۱۱)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

𓆩 پارت ۶۹ 𓆪 🖤ات با اخم به جیمین نگاه کرد. ـ هنوزم می‌خوای حق...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت ۱۹۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط