{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P3

P3
رز پژمرده

ویو ا/ت
رفتم در رو باز کردم و سلام کردم خیلی جذاب بود بهش نمیومد با مامان و بابام دوست باشه چون خیلی جوون بو قیاقش به ۲۳ سال می‌خورد ولی مامان من ۴۲ و بابا ۴۳ خیلی اختلاف سنی هست اینا چطور باهم دوستن
ویو کوک
در زدو و یه دختر جذاب در رو باز کرد خیلی سکسی بود دلم میخواست همونجا به گا بدمش ولی جلوی خودمو گرفتم سلام کرد صداش خیلی ملایم بود بعد مامان و باباش یا همون دوستای من گفتن بیا اینجا بشین و به میز اشاره کردن نشستم بعد دیدم ته اومد سلام کرد گفتم
کوک:تو چرا دنبالم کردی
ته:من،دنبالت نکردم
بعد مامان بابای دختره گفتن
م/ت،ب/ت: این نداره ا/ت لطفا کوک رو ببر به اتاق خودت باهم صحت کنیم تا ما با اقایه کنم تهیونگ صحبت کنیم
کوک :اوکی
ا/ت: چشم🙂
ویوا/ت
مامان گفت ببرمش داخل اتاقم و باهم حرف بزنیم تا اونا ما یه پسر به اسم کیم تهیونگ صحبت کنن من اونم گفتیم باشه ولی اون انگار از خداش بود رفتیم تو اتاق من اونجا بهم گفت
کوک : دوست پسر نداری؟
ا/ت : به تو چه
کوک : جواب منو بده عشقم (با یه لحن اروم)
ا/ت : به من نگو عشقم
کوک زیر لب گفت باید بال خودم بکنمت
ا/ت : چی میگی زیر لب که یهو ...
پارت بعدی اصمات پس بخونین و فالو یادتون نره
دیدگاه ها (۱۹)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تکپارتی جونگ کوک

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط