{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Since when did love lead to murder?

Since when did love lead to murder?
از کی تا حالا عشق به قتل راه پیدا کرده¿
━━━ • ✙ • ━━━

موقعیت خنده داری نبود ولی ا/ت یهو زد زیر خنده
+چ..چرا میخندی؟
_ما هر موقع میخوایم دعوا کنیم بهم نزدیکتر میشیم(خنده)
_الان بیشتر منو میشناسی
حرفش باعث شد تهیونگ هم بخنده
ته چون نگران بود با ا/ت تا خونشون رفت
_خیلی ممنون واقعا لازم نبود
+بازم متاسفم امیدوارم دیگه این اتفاق واست نیافته
_ممنون. شب بخیر
هی سو از پنجره اتاقش متوجه تهیونگ شده بود. حواسش نبود ولی چند لحظه ای میشد که محوش بود خم شد تا واضح تر اونو ببینه که ا/ت رو دید
✫چی این پسره با اونه...چرا همیشه باید قیافه ا/ت رو ببینم
✫همیشه همینه تا چیزی رو میخوام خانم خانما پیداش میشه
هی سو که خوشگل و همیشه آرایش کرده و به قول بقیه زیبایی فرشته مانندی داشت دم در رفت تا توجه ته رو جلب کنه ولی وقتی پایین رفت ته رفته بود
✫پسره کی بود؟
_واای خدا باید به تو جواب پس بدم؟
✫بلاخره به مامان که جواب پس میدی
_هیچکی نبود، به مامان نگو الکی نگران میشه
¿¿¿¿¿¿¿
خمیازه می‌کشید و به این فکر می‌کرد امشب خوب خوابیده که مامانش وارد اتاق شد
_میدونستم ...کار خودشو کرد
م.ا/ت: دیشب جایی بودی؟
ا/ت بلند شد و در حال رفتن به سوی آیینه حرف زد
_دلیل اینهمه نگرانی رو نمیفهمم
م.ا/ت: کی بود باهات اومده بود
_شوهر قایمکی م بود
م: ا/ت سر صبحی حوصله ندارم درست جواب بده
_دقیقااا مامان جان منم حوصله ندارم
م: ا/ت: جواب منو بده
همینطور که داشت حاضر میشد جواب میداد
_کارمند جدید
م. ا/ت: چیی پسره؟ با تو چیکار داشت
_مامان چرا فکر میکنی من نباید نزدیک پسرا شم من خودم همچین کاری نمیکنم ولی تو داری با این کارات خستم میکنی
م. ا/ت: خب نگران میشم
_میدونم نگرانی میخوای مواظبم باشی ولی بچه که نیستم خودم میفهمم کجا باید چیکار کنم و از کی دور بمونم. اینکه میخوای منو از همه دور نگه داری دیگه نگرانی نیست
م. ا/ت: چرا هست تا وقتی به سنش نرسیدی حق نداری با پسرا بری بیای فهمیدی
_هی سو که از من کوچیک تره
م. ا/ت: خودتو با اون مقایسه نکن اون فقط چند تا دوستِ پسر داره
_هه
_واقعا داریم در مورد اینکه با پسرا بگردم بحث میکنیم
م: ا/ت چرت و پرت نگو فقط بگو چشم
_میخوای قرنطینه ام کنی؟
م: بحث رو به بیراهه نکش! گفتم بگو چشم. دیگه با این پسره نبینمت وگرنه خودت میدونی


#BTS #BTS_ARMY #Teahyung #Jimin #Namjoon #Seokjin #yoongi #Heosok #Jungkook #K_pop #Bangtan #ARMY
#بی_تی_اس #کیپاپ #فیک #تهیونگ #جیمین #سوکجین #یونگی #جیهوپ #نامجون #جونگکوک #آرمی #بنگتن #کیپاپر #کیدراما
دیدگاه ها (۱)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

سناریو سو پارت اول

سناریو سو پارت دوم

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو(بی تی اس)«وقتی عضو هشتمی و میرین فن ساین یه آرمی بهت ...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

Afterglow

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط