Part 7
Part 7
گریم نمیگرفت.و این،یعنی تهیونگ برام مرد.و دیگه برگشتی و عشقی بهش وجود نداشت.
رفتم تو اتاق خودم، لباس هام، کفشام، کیفام و ... . همه رو جمع مردم و گذاشتم تو چمدون.لباس بیرونیم رو پوشیدم و چمدونمو به دستم گرفتم که از اینجا برم.از جایی که خاطرات بدش هیچوقت از یادم نمیره.داشتم میرفتم سمت در که
ته:جایی تشریف میبری؟
سرد و خشک جوابشو میدی سرد و خشک. سرد وخشک
ات:به شما ربطی داره؟
ته:هنوز زبون درازی که.حق رفتن نداری
هانا:عشقم ولش کن بزار زندگی کنه.بروعزیزم.ولی برنگرد من که میدونم حسی بهش نداری.
ته:هانا... .
هانا:عشقم بزار حرفمو تموم کنم.میتونی بری هرجا که بخوای ولی لطفا اگه داری میری درو محکم پشت سرت ببند که مطمئن بشیم برنمیگردی
واقعا موندم لحن مهربونش منو تو شکی فروبرد که نمیتونستم دیگه ازش بیرون بیام.مطمئنم به اتفاقی داره میوفته.
ته:هانا عروسکم میخواستم بگم که فردا پدرم اینا دارن میان خونمون و اگر ات بره دیگه نقشه و اون رابطه ایی که من با تو دارم بر ملا میشه این کسیم که میبینی نمیتونه مارولو بده پس بزار مهمونی تموم بشه بعد پرتش میکنم بیرون
هانا:خب خداررشکر.
ته:فقط اینکه یه، به هفته ایی میمونن.
هانا:اگر واقعا عاشقت باشم ده سالم صبر میکنم.
ته:قربونت برم
گریم نمیگرفت.و این،یعنی تهیونگ برام مرد.و دیگه برگشتی و عشقی بهش وجود نداشت.
رفتم تو اتاق خودم، لباس هام، کفشام، کیفام و ... . همه رو جمع مردم و گذاشتم تو چمدون.لباس بیرونیم رو پوشیدم و چمدونمو به دستم گرفتم که از اینجا برم.از جایی که خاطرات بدش هیچوقت از یادم نمیره.داشتم میرفتم سمت در که
ته:جایی تشریف میبری؟
سرد و خشک جوابشو میدی سرد و خشک. سرد وخشک
ات:به شما ربطی داره؟
ته:هنوز زبون درازی که.حق رفتن نداری
هانا:عشقم ولش کن بزار زندگی کنه.بروعزیزم.ولی برنگرد من که میدونم حسی بهش نداری.
ته:هانا... .
هانا:عشقم بزار حرفمو تموم کنم.میتونی بری هرجا که بخوای ولی لطفا اگه داری میری درو محکم پشت سرت ببند که مطمئن بشیم برنمیگردی
واقعا موندم لحن مهربونش منو تو شکی فروبرد که نمیتونستم دیگه ازش بیرون بیام.مطمئنم به اتفاقی داره میوفته.
ته:هانا عروسکم میخواستم بگم که فردا پدرم اینا دارن میان خونمون و اگر ات بره دیگه نقشه و اون رابطه ایی که من با تو دارم بر ملا میشه این کسیم که میبینی نمیتونه مارولو بده پس بزار مهمونی تموم بشه بعد پرتش میکنم بیرون
هانا:خب خداررشکر.
ته:فقط اینکه یه، به هفته ایی میمونن.
هانا:اگر واقعا عاشقت باشم ده سالم صبر میکنم.
ته:قربونت برم
- ۲.۵k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط