{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 43

پارت 43

رمان عشق مدرسه ای

ات: باشه حالا توهم

و دوباره ات و هیونجین هم میخوابند و تا 3 ساعت دیگه فیلم تموم میشه

ات: بلاخره تموم شد چقدر طولانی بود

جونگین: اره طولانی بود

هیونجین: ات ساعت چنده؟

ات: ام بزار ببینم.. مکث ساعت 10 و نیمه

هیونجین: اوکی

لیسا: بچه ها به نظرم هرکی هرکار دوست داره کنه من میرم واسه فردا ناهار درست کنم

مینهو: اوکی

هانا: منم میرم داستان نمیویسی میکنم بای

جونگین: منم میرم کارامو انجام بدم

هیونجین: نظرت چیه بریم تو اینستا یا تیک تاک ودیو ببینیم؟

ات: اوکی گوشیه تو یا من؟

هیونجین: تو بیار گوشیه من شارژ نداره تو شارژه.

ات: اوکی برم بیارم صبر کن

بعد از 2 دقیقه

هیونجین: خب بای اینجا روی رخت خواب دراز بکش بغلم گوشی هم تو دست بگیر باهم ببینیم .

ات: اوکی

یک ربع از تیک تاک گردیشون گذشته و هیونجین میگه:

هیونجین: بسته چشام درد گرفت

ات: اوکی

هیونجین کنترل تلویزیون میگیره و میزنه کانالا و همین جوری جلو عقب میکنه تا یک چیز سرگرمی پیدا کنه.

و بالاخره بعد از 5 دقیقه گشت تا پیدا کرد.

بعد از 1 ساعت و نیم :

هرکی داشت کار خودش رو میکرد لیسا که اشپزی تموم شد اومد رو مبل تک نفره نشست و همراه ات و هیون تلویزیون تماشا کرد و گاهی وسطش ات و هیون قربون صدقه هم میرفتند. 😂

ات: قربونت برم من مهربونم

هیونجین : خدا نکنه زیبای من. فرسته من

ات: تو جذاب ترین و هات ترین مرد جهانی

هیونجین : تو زیبا ترین زن..

لیسا حرف هیون رو قطع کرد و گفت:

لیسا: کاش منم از سینگلی در بیام . اوفف چقدر قربون صدقه هم میرید اینارو بزارید وقتایی که ما نیستیم حالم بهم خورد

هیونجین: ( خنده)

ات: ( خنده )

و مینهو و هانا هم کارشون تموم شد و رفتند خواب دیدند.

پایان پارت 🩷🤓
دیدگاه ها (۳)

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

پارت 39 رمان عشق مدرسه ای همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد ک...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

پارت 42 رمان عشق مدرسه ای بعد 25 دقیقه دیگه فرنی ات حاظر میش...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط