عشقی حقیقی
همه گی غذا شون رو خوردن و رفتن خونه و دامیان اومد عمارت خودش دامیان خیلی خسته بود میخواست بگیره بخوابه که دوباره دلشوره گرفت ولی شدید تر از قبل بود انگار اتفاقی که نباید میافتاد دیگه افتاده حالش بد شد و با خودش گفت:یعنی چی چرا دوباره حالم بد شد چرا دوباره دلشوره دارم ای خدا خسته ام میخوام بخوابم خوابم میاد انقدر دلشوره دارم که نمیتونم قشنگ بخوابم یعنی چی شده مسئله نامزدیم بود که پدرم میخواست من رو نامزد کنه که نکرد دیگه دلشوره برای چیه تازه فردا هم انیا میاد عمارت باید بخوابم ...........
یک ساعت بعد
دامیان دیگه داشت کلافه میشد اصلا خوابش نمیبرد و با خودش گفت:اهه چرا خوابم نمیبره میخوام بخوابمممم
و بله دامیان تا ساعت ۵ صبح بیدار بود و دلشوره اون رو داشت کلافه میکرد تا بلخره ساعت ۵ صبح خوابید
موقعیت ساعت ۸ صبح
لونا اومد داخل اتاق دامیان و دامیان رو صدا کرد
لونا:ارباب.....ارباب.....ارباب دامیان ....پاشید صبح شده
دامیان:دیشب هیچی نخوابیدم بزار بخوابم
لونا هرجور مایلید
لونا اومد بیرون و گفت :بیچاره ارباب حتما خیلی به خانم فورجر عادت کردم منم عادت کردم مهربونی که اون داره همرو جذب خودش میکنه راستش عمارت الان برام خیلی صوت و کوره دیگه خانم فورجر نیست که مارو بخندونه یا به ما تو کار ها کمک کنه و پیشمون باشه هعیییی روزگار ولی گفتن امروز میاد خداکنه بیا
۲ ساعت بعد
دامیان از خواب بیدار شد و رفت دستشویی و اومد بیرون و تا بادیگارد و دید رفت سمتش و گفت: برو و انیا رو بیار عمارت
بادیگارد:چشم ارباب
بادیگارد رفت و دامیان رفت صبحونه بخوره
موقعیت خونه ی فورجر ها
یور :خوبه که انیا پیشم دامیانه نه الان حتما خیلی خوب باهم کنار میان
لوید :اره واقعا ....من برم سره ک......
زینگگگگگگگگ
یور :یعنی کیه ...من میرم ببینم کیه
لوید:باشه
یور:کیه
بادیگارد :درود خانم
یور :سلام خوب هستین
بادیگارد: ممنون اومدم دنبال خانم انیا
یور ترسید و گفت:چ...چی انیا
بادیگارد :بله اومدم ببرمشون عمارت
یور با ترس:و...ولی ا...انیا اصلا خونه نیومده
بادیگارد:چیییییییی
اینم از این پارت ببخشید دیروز پارت ندادم سرم شلوغ بود حالا تو کامنت ها بگین انیا ممکنه کجا باشه ؟
بای بای عسلیا 🩷❤️💜
یک ساعت بعد
دامیان دیگه داشت کلافه میشد اصلا خوابش نمیبرد و با خودش گفت:اهه چرا خوابم نمیبره میخوام بخوابمممم
و بله دامیان تا ساعت ۵ صبح بیدار بود و دلشوره اون رو داشت کلافه میکرد تا بلخره ساعت ۵ صبح خوابید
موقعیت ساعت ۸ صبح
لونا اومد داخل اتاق دامیان و دامیان رو صدا کرد
لونا:ارباب.....ارباب.....ارباب دامیان ....پاشید صبح شده
دامیان:دیشب هیچی نخوابیدم بزار بخوابم
لونا هرجور مایلید
لونا اومد بیرون و گفت :بیچاره ارباب حتما خیلی به خانم فورجر عادت کردم منم عادت کردم مهربونی که اون داره همرو جذب خودش میکنه راستش عمارت الان برام خیلی صوت و کوره دیگه خانم فورجر نیست که مارو بخندونه یا به ما تو کار ها کمک کنه و پیشمون باشه هعیییی روزگار ولی گفتن امروز میاد خداکنه بیا
۲ ساعت بعد
دامیان از خواب بیدار شد و رفت دستشویی و اومد بیرون و تا بادیگارد و دید رفت سمتش و گفت: برو و انیا رو بیار عمارت
بادیگارد:چشم ارباب
بادیگارد رفت و دامیان رفت صبحونه بخوره
موقعیت خونه ی فورجر ها
یور :خوبه که انیا پیشم دامیانه نه الان حتما خیلی خوب باهم کنار میان
لوید :اره واقعا ....من برم سره ک......
زینگگگگگگگگ
یور :یعنی کیه ...من میرم ببینم کیه
لوید:باشه
یور:کیه
بادیگارد :درود خانم
یور :سلام خوب هستین
بادیگارد: ممنون اومدم دنبال خانم انیا
یور ترسید و گفت:چ...چی انیا
بادیگارد :بله اومدم ببرمشون عمارت
یور با ترس:و...ولی ا...انیا اصلا خونه نیومده
بادیگارد:چیییییییی
اینم از این پارت ببخشید دیروز پارت ندادم سرم شلوغ بود حالا تو کامنت ها بگین انیا ممکنه کجا باشه ؟
بای بای عسلیا 🩷❤️💜
- ۱۴.۱k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط