ادامه
ادامه
دکتر :خطر رفع شد ولی یه امشبو تو مراقبت هایه ویژه میگذرونه تا فردا
که بکی قش کرد رو دست ایون حالا بیا امپول بزنه بیدارشه دکتر شرایت هارو گفت و رفت تا فردا صبح
ویو دامیان
اندر ذهن
خوب حالا دیگه خانواده انیا خبر دارند که من دوست پسر انیا هستم دیشب بعد از کلی حرف قرار شد که من اینجا باشم تا هر وقط انیا بیدارش من به اونا و بچه ها خبر بدم اقایه فورجر که باید میرف خارج از شهر برای کار و خانم فورجر هم یه کاری داشت نمی تونست بمونه و من موندم اه
_____
خوب اروم اروم انیا داشت بیدارم میشد و دامیان هم داشت از پشت پنجره به انیا نگاه میکرد که دید انیا چشم هاش رو باز کرد و سریع پرستارو صدا کرد پرستار هم رفت پیش انیا و یک چکاپ ریز کرد بعد امد بیرون گفت
پرستار:اقای دزموند بزارید خانم فورجر رو ببریم به بخش بعد می تونید ببینیدش
_________
نزدیکا یک ساعت بعد بود که دامیان رفت دیدنش که ___
خماریییی
دکتر :خطر رفع شد ولی یه امشبو تو مراقبت هایه ویژه میگذرونه تا فردا
که بکی قش کرد رو دست ایون حالا بیا امپول بزنه بیدارشه دکتر شرایت هارو گفت و رفت تا فردا صبح
ویو دامیان
اندر ذهن
خوب حالا دیگه خانواده انیا خبر دارند که من دوست پسر انیا هستم دیشب بعد از کلی حرف قرار شد که من اینجا باشم تا هر وقط انیا بیدارش من به اونا و بچه ها خبر بدم اقایه فورجر که باید میرف خارج از شهر برای کار و خانم فورجر هم یه کاری داشت نمی تونست بمونه و من موندم اه
_____
خوب اروم اروم انیا داشت بیدارم میشد و دامیان هم داشت از پشت پنجره به انیا نگاه میکرد که دید انیا چشم هاش رو باز کرد و سریع پرستارو صدا کرد پرستار هم رفت پیش انیا و یک چکاپ ریز کرد بعد امد بیرون گفت
پرستار:اقای دزموند بزارید خانم فورجر رو ببریم به بخش بعد می تونید ببینیدش
_________
نزدیکا یک ساعت بعد بود که دامیان رفت دیدنش که ___
خماریییی
- ۸۶
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط