پارت ۱۳۰
پارت ۱۳۰
~تبریک میگم ، به خبر ازدواج میکنی و به رفیقتم هیچی نمیگی ، چقدر بی معرفت شدی
-خوبه به تو قبل از همه خبر دادم ،تازه وقتی هنوز اونجا بودم تصمیممو بهت گفتم ، حافظه تو مشکل داره من بی معرفت نیستم ...
~ایشش، یکم از این غرورت کم کنی بد نیست ، ناسلامتی عروسیته ولی انگار میخوای بزنی یکیو بکشی
نیم نگاهی به من کردو پوزخندی تحقیر امیز زد:
-شایدم واقعاً میخوام بکشم
اون اقاهه که تازه فهمیده بودم رفیقشه لبخند فیکی زدو بعد به من نگاهی انداخت ، انگار تازه متوجه من شده بود...همه فقط به هیون توجه داشتن هیچکس از حال بد عروسش خبر نداشت
~تبریک میگم دوشیزه عزیز
+م..ممنون
~و بخاطر مرگ برادرتونم با تاخیر تسلیت میگم
+ممنون...
لبخندی زد و روبه هیون کرد و به شوخی گفت :
~تبریک میگم ، به خبر ازدواج میکنی و به رفیقتم هیچی نمیگی ، چقدر بی معرفت شدی
-خوبه به تو قبل از همه خبر دادم ،تازه وقتی هنوز اونجا بودم تصمیممو بهت گفتم ، حافظه تو مشکل داره من بی معرفت نیستم ...
~ایشش، یکم از این غرورت کم کنی بد نیست ، ناسلامتی عروسیته ولی انگار میخوای بزنی یکیو بکشی
نیم نگاهی به من کردو پوزخندی تحقیر امیز زد:
-شایدم واقعاً میخوام بکشم
اون اقاهه که تازه فهمیده بودم رفیقشه لبخند فیکی زدو بعد به من نگاهی انداخت ، انگار تازه متوجه من شده بود...همه فقط به هیون توجه داشتن هیچکس از حال بد عروسش خبر نداشت
~تبریک میگم دوشیزه عزیز
+م..ممنون
~و بخاطر مرگ برادرتونم با تاخیر تسلیت میگم
+ممنون...
لبخندی زد و روبه هیون کرد و به شوخی گفت :
- ۸.۳k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط