p46

p46
کوک:جینا رد این شماره رو بزن
جینا:بله چشم ارباب
کوک: تا نیم ساعت دیگه ردش باید زده شده فهمیدی وگرنه من میدونم و تو
جینا:بله ارباب با اجازه

و رفت
ات ویو
یه حس خیلی بدی داشتم امروز هیونجینم فقط نگاه بد می‌کرد و یه نیشخند میزد جلوی تلویزیون نشسته بودم که هیونجین اومد کنارم نشست
هیونجین:میگم ات
ات:بله
هیونجین:بریم دریا
ات: بریم
هیونجین:پس تو برو اماده شو
ات: باشه
آماده شدن و به سمت دریا رفتن
کوک ویو
جینا رد هیونجین رو زد مثل اینکه داشتن به سمت دریا حرکت میکردن
با چندتا بادیگارد به سمت اون دریا حرکت کردیم
ههههه برات دارم اقای جانگ هیونجین (میدونم تو این مدت فکر کردین هیون اسکیز اما لان فهمیدید نبود😎)
پرش به دریا
ات و هیونجین کنار ساحل وایستادن
ات:وای چه جای قشنگیه واقعا زیباست مخصوصا غروبش
هیونجین:خوشت اومده خیلی؟
ات:آره خیلی نازه
هانجون: پس نظرت چیه که اینجا همینجا بمیری
ات:اره چی نه چی میگی
هیونجین تفنگی که پشت کیفش قائم کرده بود رو سمت سر ات گرفت
هیونجین:ههه فکر کردی چرا کوک از خونه بیرونت کرد هوم
ات:کار تو بود
هیونجین:نه پس کیم ات زیاد عمر کردی و





دوستان چهار پارت دیگه این فیک تموم میشه میخوام تا 50 طول بکشه✌♥🩷🩷🩷
دیدگاه ها (۲)

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

the first lie

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

THE FIRST KISSPART: 8بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

صبح روز بعد، جونگو زودتر از همه بیدار شد.چند ثانیه طول کشید ...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط