بیمارستان پر از مجروح بود.

بیمارستان پر از مجروح بود.
حال یکیشون خیلی بد بود.
رگ هاش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
دکتر اشاره کرد که چادرمو در بیارم راحت تر بتونم مجروح رو جابه جا کنم.
مجروح به من نگاه کرد؛کمی ازش فاصله گرفتم تا چادرمو از سرم در آرم.
احساس کردم که چادرم یه جایی گیر کرده.
دیدم چادرم تو مشت اون مجروحه.انگار میخواست چیزی بهم بگه.
سرمو نزدیک لباش بردم.به سختی و بریده بریده گفت: من دارم میرم تا تو چادرتو در نیاری.ما برای این چادر داریم می ریم.
نگاش که کردم هنوز چادرم تو مشتش بود که شهید شد.
دیدگاه ها (۲۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... چشمامو باز کردم،با سقف...

TEN YEARS OLD LOVE ⁶

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖کوک بو...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

چند پارتی (درخواستی)

Custom bride part : 9

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 51 " " ویو پارک جیمین ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹²ویو میکا_____هوا تاری...

پشت نگاه سردت .... پارت 24 𐙚🦋 ویو تهیونگ 🦋وقتی به مدرسه رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط