پارت ¹¹|

پارت ¹¹|



"صبح روز بعد|"

ویو سوهی~
..................
چشمام رو باز کردم و چن دقیقه به درو دیوار خیره شدم تا کامل دیدم بهتر بشه. خواستم دستامو بیارم بالا و بکشم رو چشمام که دیدم اصلا نمیتونم تکون بخورم و کاملا هم واضح بود که جونگکوک بغلم کرده بود. دقیقا طوری بغلم کرده بود که فک میکرد هر لحظه ممکنه ازش دور بشم. اما من هیچوقت اینکارو نمیکنم چون دوسش دارم مگه اینکه اون بخواد ترکم کنه.

+خاک تو سرم به چیام فکر میکنم اول صبی چقد الافو بیکارم خدایا!!

سرمو برگردوندم و دیدم که کوک سرش تو گردنمه و چقد کیوت خوابیده خداوندااااااااا!!!!
به زور خودمو تو بغلش برگردوندمو روبه روش خابیدم و سر کوک هم رفت لای سینهام. منم دستمو روی سرش میکشیدم و موهاشو نوازش میکردمو قربون صدقش‌میرفتم:

+قربونت بشم. وای خدا نیگاش کن چقد کیوت خوابیده. اویییییی وییییییی. گودیییی گودااااا ننههههههههه نیگاش کن فقطططططططط ووشششششششش.

همینطور قربون صدقه میرفتم که یهو کوک چشماشو باز کرد و پوکر فیس نگام کرد:

_خسته نشدی!؟از خواب نازمم بیدارم کردی!عیش

+کوفتو زهرمار!محبتم بهت نیومده برو گم شو.
دستاشو با زور و سرعت کنار زدم و بلند شدم که دستمو کشید و منو خوابوند رو تخت و روم خیمه زد:

_ولی یچیزی...که من کیوتم ها؟؟؟

+آره خب کیوتی دیگه.

_که من کیوتم؟؟

"ویوسوهی"
تازه دوزاریم افتاد که اووووووو. نباید همچین گوهیو میخوردم خاک تو سرم اصن حواسم نبودددد. الان فاتحمو میخونههههههههههه.

+اها کیوت؟...ن..نبا..با...نبابا تو کیوت!؟اصن...کجا..کجای تو کی..کیوته؟!من..من..ک یاد..م نمی...یاد کی بتو گفتم...کیوت!و لبخند ضایعه زدم.

_ولی من مطمئنم که گفتی و میدونی که من چقد بدم میاد وقتی بهم میگی کیوت حالام تنبیه میشی.

+آمپرم زد بالا و گفتم:
+اصن گفتم که گفتم چه غلطی میخوای بکنی!هاااا؟؟چه غلطی میخوای بکنی جناب جونگوک؟؟؟چههه گلی میخوای بخوری هاااااااا؟بگو ببینم چیکار میخوای بکنی؟

_پوکر فیس نگاش کردمو گفتم:
_باشه بابا پاچه نگیر حالا. دفعه اخرت باشه هاااااا بمن میگی کیوت بعدشم گردن نمیگیری.

+ اصنم دفعه آخرم نیس

_هست

+نیست

_هست

+نیستتتتتتت

_هستتتتتتت

+آییششششش باشه بابا فقط ببند اون گالرووووو

_ بی تربیت

+ همینی که هست

_و بوسه ای رو لباش گذاشتمو بلند شدم که برم بیرون و صبحانه اماده کنم که دیدم لباس اومده تا روی کمرش ک شورتش معلومه. وقتی ایش شورتو میپوشه خیلی به بدنش میاد و سکسی میشه و واقعا مث سگ تحریکم میکنه.

_وای بانی کوجولو دیگه واقعا نمیتونم خودمو کنترل کنم پس همین الان پاشو تا به فاکت ندادم.

+ نگاه کوکو دنبال کردم و رسیدم دقیقا به حایی که نگا میکنه!لباسم رفته بود بالا و...
+باشه بابا جرا اینطوری میکنی حالا از قصد نکردم که خودش رفته بالا!و اینکه اقای ددی فاکر لطفا خودتو کنترل کن اینقد هول بیتربیت نباش.

_من فقط واسه تو هول بازی درمیارم کوچولو

+پس تا اخر عمرت همین کارو بکن

_________________________________________________________

ادامه دارد...


یکم تغییرات قیافه ای دادم به رمانم. یکم پیشرفته شد.😂

شرایط داره پارت بعد...

⁷ کامنت.
⁷لایک.
³بازنشر.

با حمایتام بترکونید منم انرژی بگیرم پارت بزارم ژیگرام.🍓🎀🍑
دیدگاه ها (۰)

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

اجبار به بد بختی پارت ۳

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 028"""""""""""""""""""""""""""""""...

پارت ۲۶

My Boy❄

همسر غیره منتظره

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط