𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 031
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
《ویو ا/ت》
با احساس درد شدیدی بیدار شدم که یه سقف سفید دیدم خواستم چصی بازی در بیارم مثلا بگم خدای من اینجا کجاس[مثلا نمیدونم بیمارستانه]
اما با عصایی که خورد تو سرم فهمیدم این چصی بازیا به من نیومده وایسا ! عصا؟؟؟
سرمو اروم اروم به سمت چپ چرخوندم که با دیدن ،سوزانا، پ ..شمام ریخت و خوشحال شدم
با خوشحالی بیش از حد گفتم"
_ مامان بزرگ خودتی ؟
دوباره با عصا زد تو سرم و گفت"
+دختره پیاز مامان بزرگ چیه بگو سوزانا جون
با خنده دستمو رو سرم گذاشتمو گفتم"
_چشم سوزانا جون حالا چیشد که ما افتخار دیدن شمارو پیدا کردیم
پشت چشمی نازک کرد و گفت"
+شنیدم شتک پتک شدی اومدم ببینم زنده ای یا نه
با ناراحتی گفتم"
_وا شتک پتک شدی یعنی چی ماما یعنی سوزانا جون
چشم غره ای رفت و گفت"
+چیه انتظار داری بگم نگرانت شدم؟؟؟
راستی دختره شصخل
یا جد کره بز اینارو از کجا یاد گرفته......
با غرور گفت"
_نترس تو مادر بزرگت سوزاناعه هرگز نمیمیری پشه
ابروهامو بالا بردم و تا خواستم حرفی بزنم یهویی در باز و جونگکوک اومد تو این اینجا چیکار میکنه؟؟
وایسا چقدر خرم من یادم نبود اخرین لحظه
کره بز دنبالم بود حتما اون پسر خوشتیپه که
سوزانا جون میگه اینه
نگاهی به سوزانا کردم که با دیدن چشمای قلبیش که به اون کره بز نگاه میکرد شکم به یقین تبدیل شد
با یاداوری حرفایی که بهم زد عصبی نگاهی بهش کردم و سرمو به سمت مخالفش بردم
سلامی داد که سوزانا با جون و دل گفت"
_سلام پسر نازم خوش اومدی
پشمام پسر نازمممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این کی شد پسر ناز سوزانا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وای خدا دو دقیقه مردم
به جونگکوک نگاه کردم که به سوزانا لبخندی زد و گفت"
_خیلی ممنونم ازتون
سوزانا ذوق زده لب زد"
_اومدی اینجا چیکار پسرم
+اومدم ببینم نوتون خوبه یا نه.....
_________________
تازه از حموم اومدم بیرون باس اون تازه دیدم شرایط ها رسیده....
باس اون دیر گذاشتم.....🦦🎀
شرایط پارت بعد:
لایک:۶۵
کام:۳۰
________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 031
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
《ویو ا/ت》
با احساس درد شدیدی بیدار شدم که یه سقف سفید دیدم خواستم چصی بازی در بیارم مثلا بگم خدای من اینجا کجاس[مثلا نمیدونم بیمارستانه]
اما با عصایی که خورد تو سرم فهمیدم این چصی بازیا به من نیومده وایسا ! عصا؟؟؟
سرمو اروم اروم به سمت چپ چرخوندم که با دیدن ،سوزانا، پ ..شمام ریخت و خوشحال شدم
با خوشحالی بیش از حد گفتم"
_ مامان بزرگ خودتی ؟
دوباره با عصا زد تو سرم و گفت"
+دختره پیاز مامان بزرگ چیه بگو سوزانا جون
با خنده دستمو رو سرم گذاشتمو گفتم"
_چشم سوزانا جون حالا چیشد که ما افتخار دیدن شمارو پیدا کردیم
پشت چشمی نازک کرد و گفت"
+شنیدم شتک پتک شدی اومدم ببینم زنده ای یا نه
با ناراحتی گفتم"
_وا شتک پتک شدی یعنی چی ماما یعنی سوزانا جون
چشم غره ای رفت و گفت"
+چیه انتظار داری بگم نگرانت شدم؟؟؟
راستی دختره شصخل
یا جد کره بز اینارو از کجا یاد گرفته......
با غرور گفت"
_نترس تو مادر بزرگت سوزاناعه هرگز نمیمیری پشه
ابروهامو بالا بردم و تا خواستم حرفی بزنم یهویی در باز و جونگکوک اومد تو این اینجا چیکار میکنه؟؟
وایسا چقدر خرم من یادم نبود اخرین لحظه
کره بز دنبالم بود حتما اون پسر خوشتیپه که
سوزانا جون میگه اینه
نگاهی به سوزانا کردم که با دیدن چشمای قلبیش که به اون کره بز نگاه میکرد شکم به یقین تبدیل شد
با یاداوری حرفایی که بهم زد عصبی نگاهی بهش کردم و سرمو به سمت مخالفش بردم
سلامی داد که سوزانا با جون و دل گفت"
_سلام پسر نازم خوش اومدی
پشمام پسر نازمممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این کی شد پسر ناز سوزانا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وای خدا دو دقیقه مردم
به جونگکوک نگاه کردم که به سوزانا لبخندی زد و گفت"
_خیلی ممنونم ازتون
سوزانا ذوق زده لب زد"
_اومدی اینجا چیکار پسرم
+اومدم ببینم نوتون خوبه یا نه.....
_________________
تازه از حموم اومدم بیرون باس اون تازه دیدم شرایط ها رسیده....
باس اون دیر گذاشتم.....🦦🎀
شرایط پارت بعد:
لایک:۶۵
کام:۳۰
________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۵۲۹
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط