{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 تقاص عشق 》

《 تقاص عشق 》
پارت ۳۳

جیمین : ات حالت خوبه
ات که از جیمین دلخور بود که چرا تو این دو روز هیچ سراغی ازش نگرفته بود با حالت غیافه گرفتن گفت
ات : حالا چه فرقی داره که خوب باشم یا نباشم
جیمین سریع حرف رو عوض کرد
جیمین : پیشاپیش تولدت مبارک
دینا : بابایی با خانم معلم بلیم خلید
جیمین : اومم باشه بخاطر اینکه از دلش در بیاریم میبریمش خرید
ات : نه نمیخواد من نمیرم
دینا نزدیک ات شد و دست اش رو گرفت
دینا : خانم معلم بلیم خواهس میکنم بلیم
ات : نه دینا
دینا : گلیه میکنم
ات : باشه باشه همینجا بمون من برم لباسم رو عوض کنم
ات وارده سالن و عمارت شد و به سمته اتاق اش رفت
وارد اتاق اش شد و دره کمد اش را باز کرد
ات : چی بپوشم اهان پیداش کردم
جیمین به ماشین اش تکیه داده بود دینا هم کنارش ایستاده بود داشت حرف میزد تا اینکه ات از در عمارت امد بیرون جیمین جان یه لحظه هم نگاه اش رو نمی تونست از ات برداره با لباس هایی که پوشیده بود خوشگل تر شده بود
دینا :خانم معلم خیلی خوشگل شدید
ات :خیلی ممنونم خوشگلم
اسلاید ۲ لباس ات
جیمین : خوب پس بریم سوار ماشین بشیم
دینا عقب سوار شد ات جلو سوار شد و حرکت کردن
بعد از چند دقیقه رسیدن به پاساژ لباس ها
از ماشین پیاده شدن و داخل پاساژ رفتن
دینا که دست جیمین و ات رو گرفته بود و بپر بپر میکرد
دینا : بابایی اول بلیم لباس منو انتخاب کنیم
جیمین : بریم
ات : باشه فرشته رویه زمین بدو بریم
آنها رفتن به طرفه لباس های بچه ها خیلی لباس های بچه گانه زیبایی بودن
دینا یکی یکی شو انتخاب میکرد تا اینکه لباس صورتی پرنسسی دید
دینا : بابایی اون خیلی خوسگله منو اونو میخوام تو تولده خانم معلم بپوشم
جیمین : باشه پس اون رو بر میداریم
بعد از برداشتن اون لباس به سمته لباس های خانم ها رفتن
دینا : نوبته خانم معلمه با قدم های کوچیک اش به سمته لباس ها رفت و رویه یکی یکی از لباس ها دست میذاشت و میگفت این رو برداره ات و جیمین داشتن بهش نگاه میکردن و میخندیدن
جیمین سمته لباس بلند قرمزی رفت و اون رو برداشت
جیمین : به نظره من این خیلی خوشگله این رو بپوش تو تولدت
دینا : وایی بابایی انتخاب کرد
ات :باشه پس الان که آقای پارک اینو برام انتخاب کرده همین رو انتخاب میکنم
دینا : بلیم کیف و کفس هم بخلیم .......
دیدگاه ها (۰)

《 تقاص عشق》 پارت ۳۴بعد از خرید های که کردن سوار ماشین شدن و ...

《 تقاص عشق 》 پارت ۳۵جیمین ماشین را تویه حیاط عمارت پارک کرد ...

《 تقاص عشق 》پارت ۳۲ات : فردا شب قراره عمو یونگیت رو ببینی دی...

《 تقاص عشق 》پارت ۳۱عصر بود همه عمارت مین خلوت بود فقط ات تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط