{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیم ساعت پیش ،

نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام ! حسین پناهی
دیدگاه ها (۱)

نامم را پدرم انتخاب کرد ، و نام خانوادگیم را یکی از اجدام ، ...

دنیا از همین حالا داعش و طرفدارانش را در مقابل زنانی که سرها...

کوبانی دارد به همه ی ما درس می دهد تا بدانیم هیچ دختری نصف ی...

می‌خواهند فکر کنند که هنوز دنیا زیباست، شعرهای کودکانه را می...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت سوم

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط