{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
khwbny
۴۹
پسند
نیم ساعت پیش ،
نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام ! حسین پناهی
دانلود
۲.۸k
۱۸ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (
۱
)
رمان اسیر خان پارت اول ۱
پیامی که نباید میرسید پارت ۱ | پیامی که نباید میرسید ساعت...
قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)
فاصله یک لبخند تا جنون
پارت سوم
𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:12بعد از خرید لباس عروس دومین چیز مورد علاقه ی ا....
رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵
رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲
وقتی اسپایدرمن بود و تو... ᴘᴀʀᴛ1شاید بگید این ها همش الکی ول...
(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁹﴿ویو ات﴾چند بار اسمم را روی برگه خواندم...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین