وقتی دیدم درشکه را اسب میکشد و انعام را درشکه چی میبرد

وقتی دیدم درشکه را اسب میکشد و انعام را درشکه چی میبرد
و به چشمان اسب چشم بند زده ، بر دهانش پوزبند تا کم ببیند و کم بخورد و دم نزند !
همه چیز را فهمیدم ...
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

🎭 آخرین نقشپارت سیزدهمآخرین روز فیلم‌برداری رسیده بود.همه‌ی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

پارت هفتموقتی به خونه برگشتیم، تمام مسیر سکوت بینمون حاکم بو...

ستاره ی من(پارت ۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط