{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هفتم

پارت هفتم
وقتی به خونه برگشتیم، تمام مسیر سکوت بینمون حاکم بود.
اما این بار سکوت جونگکوک مثل همیشه سرد نبود.
دستش هنوز دور مچم بود و انگار خودش هم متوجه نشده بود که از وقتی از پارک برگشتیم، ولم نکرده.
جلوی در ورودی ایستاد.
_یونا.
_هوم؟
نگاهش روی صورتم ثابت موند.
_امروز دیگه تنها از اتاقت خارج نشو.
اخم کردم.
_باز شروع شد؟
_این شوخی نیست.
_ولی من نمی‌فهمم چرا همه از من چیزی می‌دونن جز خودم.
چند ثانیه ساکت موند.
بعد آرام گفت:
_چون هنوز وقتش نرسیده.
_وقت چی؟
نگاهش برای لحظه‌ای روی گردنبندی که دور گردنم بود افتاد.
_وقت اینکه بدونی پدرت کی بود.
قلبم فرو ریخت.
_تو پدر منو می‌شناختی؟
جواب نداد.
این بار جلویش ایستادم.
_جونگکوک، من جواب می‌خوام.
نگاهش سرد شد.
_یونا...
_نه. این بار نمی‌تونی از جواب دادن فرار کنی.
چند لحظه نگاهم کرد.
بعد با صدایی پایین گفت:
_پدرت فقط یک آدم معمولی نبود.
نفس حبس کردم.
_پس چی بود؟
قبل از اینکه جواب بده، صدای شلیک از بیرون خونه بلند شد.
همه چیز در یک لحظه تغییر کرد.
نگهبان‌ها با عجله وارد سالن شدن.
یکی از آن‌ها فریاد زد:
_رئیس! به دروازه حمله شده!
جونگکوک بدون لحظه‌ای تردید اسلحه‌اش رو از زیر کتش بیرون کشید.
بعد دستم رو گرفت.
_بیا.
_کجا؟
_اتاقت.
_ولی...
نگاهش کرد.
_الان فقط به من اعتماد کن.
برای اولین بار ترس واقعی رو توی چشم‌هاش دیدم.
نه برای خودش...
برای من.
همین که خواستیم از پله‌ها بالا بریم، صدای انفجار شدیدی خونه رو لرزوند.
چراغ‌ها خاموش شدن.
در تاریکی فقط صدای نفس‌های خودم رو می‌شنیدم.
دست جونگکوک محکم‌تر دور دستم حلقه شد.
آرام کنار گوشم گفت:
_هر اتفاقی افتاد، از من جدا نشو.
_جونگکوک...
_قول بده.
_قول می‌دم.
چند ثانیه بعد چراغ اضطراری روشن شد.
اما چیزی که روی دیوار روبه‌رو دیدم، باعث شد تمام بدنم یخ بزنه.
با رنگ قرمز روی دیوار نوشته شده بود:
«دخترِ اون مرد بالاخره پیداش شد.»
نگاهم رو به جونگکوک دوختم.
_اون مرد... کیه؟
جونگکوک چیزی نگفت.
فقط اسلحه‌اش رو بالا آورد و با صدایی سرد گفت:
_پدرت.
و همان لحظه فهمیدم...
حمله به خانه اتفاقی نبود.
آن‌ها برای من آمده بودند.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸صدای شلیک هنوز توی گوشم می‌پیچید.به نوشته‌ی روی دیوار ...

پارت ۹تمام شب رو در اتاقی مخفی در زیرزمین گذروندیم.من هنوز ب...

پارت ۷ قاطی بود حذفش کردم جدید میزارم

سلام خوشگلام با اینکه شرطا کامل نرسیده براتون پارتو میزارم

پارت ۱۴وقتی به سئول برگشتیم، فضای خانه کاملاً تغییر کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط