《نوری در دنیای مرده ها》
《نوری در دنیای مرده ها》
پارت ⁶
ویو یونا
که یهو یک مرد اومد جلو صورتش ناراحت بود معلوم بود که میخواد بزور یک چیزی بگه.
مرده: ببخشید شما نمی تونید باهامون بیاین.
جیمین:چراااا؟؟
مرده: چون دستوره و اگه باهامون اومدید مجبور میشم شلیک کنم.
شوگا:دروغ نگو ما نمی تونیم داخل این جهنم باشیم.
مرده تر هوایی زد و نشونه گرفت سمت ما.
مرده: یک دانش آموز هم مال مدرسه شما بود و سالم بود ولی الان شوده زامبی بفهمید.
رفتند عقب سوار هلیکوپتر شودند و رفتند.
ناامید افتادیم روی زمین.
جونگ کوک: الان چیکار کنیم؟
هستی: نمیدونم.
آیسو:من دیگه امیدی ندارم.
آلیا: منم.
تهیونگ: تا شب فکر میکنیم ببینیم چی میشه.
الکس: آره اول استراحت کنیم دیگه.
که فکر اومد توی سرم.
یونا: خوب از اینجا میریم بیرون و من یادمه همیشه با بابام میرفتیم روی کوه
یونا: بعدش پشت کوه دور تر بوسان بود میتونیم از اونجا بریم ولی اول استراحت کنیم.
الکس: آره یونا راست میگه پشت این کوه چند کیلو متر اونور تر بوسان هست.
جیمین: آره اول استراحت کنیم.
جیمین: میگم هستی تو کلاس چندمی؟
هستی: خوب کلاس ۱۱ بودم.
جیمین: هنوز سن هستیم انگار کلاس چی؟
هستی: کلاس چ
جیمین:آها.
تا شب همون جا بودیم پشت بوم.
که آماده بودیم حرکت کنیم.
جونگ کوک: یعنی الان باید برگردیم دوباره به اون جهنم.
الکس: نه میتونیم از اینجا بریم.
جونگ کوک: چجوری؟
که الکس رفت سمت پرتگاه و یک لوله بلندی بود اونو گرفت و تا پایین سر خورد.
الکس: دید چجوری (داد)
جونگ کوک: آره.
که دیگه جونگ کوک رفت و بعد هستی و....
که آخری من بودم و لوله رو گرفتم تا پایین سر خوردم.
که دیگه تهیونگ کمرم رو گرفت و منو گذاشت روی زمین.
تهیونگ: عشقم عزیزم دیگه اینجا از پیشم جم نخور خوب نفسم؟
یونا: باشه.
لبش رو بوسیدم چشم هاش برق زد لبخندی زد.
دستم رو سخت گرفت.
لبخنده شیطانی زد.
تهیونگ: ای شیطون بلا.
که خندیدم.
ویو تهیونگ
آخه چرا اینقدر این قشنگ میخنده به خودم قول میدم که وقتی از این جهنم بریم همیشه تورو بخندونم.
تهیونگ: بریم؟
یونا:آره.
داشتیم میرفتیم سمت کوه که....
ادامه دارد...
پارت ⁶
ویو یونا
که یهو یک مرد اومد جلو صورتش ناراحت بود معلوم بود که میخواد بزور یک چیزی بگه.
مرده: ببخشید شما نمی تونید باهامون بیاین.
جیمین:چراااا؟؟
مرده: چون دستوره و اگه باهامون اومدید مجبور میشم شلیک کنم.
شوگا:دروغ نگو ما نمی تونیم داخل این جهنم باشیم.
مرده تر هوایی زد و نشونه گرفت سمت ما.
مرده: یک دانش آموز هم مال مدرسه شما بود و سالم بود ولی الان شوده زامبی بفهمید.
رفتند عقب سوار هلیکوپتر شودند و رفتند.
ناامید افتادیم روی زمین.
جونگ کوک: الان چیکار کنیم؟
هستی: نمیدونم.
آیسو:من دیگه امیدی ندارم.
آلیا: منم.
تهیونگ: تا شب فکر میکنیم ببینیم چی میشه.
الکس: آره اول استراحت کنیم دیگه.
که فکر اومد توی سرم.
یونا: خوب از اینجا میریم بیرون و من یادمه همیشه با بابام میرفتیم روی کوه
یونا: بعدش پشت کوه دور تر بوسان بود میتونیم از اونجا بریم ولی اول استراحت کنیم.
الکس: آره یونا راست میگه پشت این کوه چند کیلو متر اونور تر بوسان هست.
جیمین: آره اول استراحت کنیم.
جیمین: میگم هستی تو کلاس چندمی؟
هستی: خوب کلاس ۱۱ بودم.
جیمین: هنوز سن هستیم انگار کلاس چی؟
هستی: کلاس چ
جیمین:آها.
تا شب همون جا بودیم پشت بوم.
که آماده بودیم حرکت کنیم.
جونگ کوک: یعنی الان باید برگردیم دوباره به اون جهنم.
الکس: نه میتونیم از اینجا بریم.
جونگ کوک: چجوری؟
که الکس رفت سمت پرتگاه و یک لوله بلندی بود اونو گرفت و تا پایین سر خورد.
الکس: دید چجوری (داد)
جونگ کوک: آره.
که دیگه جونگ کوک رفت و بعد هستی و....
که آخری من بودم و لوله رو گرفتم تا پایین سر خوردم.
که دیگه تهیونگ کمرم رو گرفت و منو گذاشت روی زمین.
تهیونگ: عشقم عزیزم دیگه اینجا از پیشم جم نخور خوب نفسم؟
یونا: باشه.
لبش رو بوسیدم چشم هاش برق زد لبخندی زد.
دستم رو سخت گرفت.
لبخنده شیطانی زد.
تهیونگ: ای شیطون بلا.
که خندیدم.
ویو تهیونگ
آخه چرا اینقدر این قشنگ میخنده به خودم قول میدم که وقتی از این جهنم بریم همیشه تورو بخندونم.
تهیونگ: بریم؟
یونا:آره.
داشتیم میرفتیم سمت کوه که....
ادامه دارد...
- ۱۷۲
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط