#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚
#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚
𝗽𝗮𝗿𝘁 27
{عقب بمون}
دستش را روی دیوار گذاشت
فشار داد
که
صدای کلیک آرامی آمد
بخشی از دیوار کنار رفت
پشت آن...
یک راهروی باریک و تاریک بود
بوی خاک و رطوبت از آن بیرون زد
سونگ هو زیر لب گفت:
{این راه هنوز وجود داره؟}
به او نگاه کردم
{تو اینو می شناسی؟}
سونگهو جواب نداد
{سونگ هو!}
آرام گفت:
{اره}
{این راه کجا میره؟}
به تاریکی خیره شد
{به زیرزمین قدیمی}
جونگکوک با اخم گفت:
{این مدرسه زیرزمین نداره}
سونگ هو آرام جواب داد:
{الان نداره}
سکوت
{پنج سال پیش داشت}
قلبم دوباره شروع به تپیدن کرد
{من اونجا بودم؟}
سونگ هو به من نگاه کرد
{بله}
{با مادرم؟}
{ار}
{و اون دختر؟}
سونگهو جواب نداد
صدایم لرزید
{اون دختر هم اونجا بود؟}
سونگهو آرام سرش را تکان داد
{هوم}
به راهروی تاریک نگاه کردم
صدای دختر دوباره از داخل آن آمد
این بار...
خیلی نزدیک
{اتیلدا}
نفس در سینه ام حبس شد
{بیا}
جونگکوک دستش را جلوی من گرفت
{نه}
به او نگاه کردم نگران بود ولی من بایدحقیقت را میفهمیدم
{اینبار دیگه نمیتونی جلومو بگیری}
{اتیلدا، تو نمیدونی اون کیه}
{دقیقا}
به تاریکی خیره شدم
{برای همین باید بفهمم}
و وارد راهرو شدم
جونگکوک پشت سرم آمد
بعد یونگی
سونگهو چند ثانیه همانجا ایستاد
نگاهش به ورودی راهرو بود
{سونگهو؟}
آرام گفت:
{آخرین بار که اینجا بودم... مادرت همراهت بود}
قلبم فشرده شد
{چیشد؟}
سونگ هو جواب نداد
نگاهم به دیوار افتاد
روی دیوار، یک صفحه ی فلزی زنگ زده نصب شده بود
روی آن...
چند کلمه با خطی آشنا نوشته شده بود
نزدیکتر رفتم
دستم را روی نوشته کشیدم
{اگر روزی برگشتی، دنبال من نگرد}
نفس در سینه ام حبس شد
خط...
خط مادرم بود
اما جمله ی بعدی بیشتر از هر چیزی من را ترساند:
{من مجبور شدم بین تو و او یکی را انتخاب کنم}
چشمهایم تار شد
صدای مادرم در ذهنم پیچید
نه صدای واقعی
یک خاطره
همان شب همان راهرو
همان ترس
مادرم دستم را گرفته بود
و من...
دست دختر کوچک را گرفته بودم
{مامان...}
صدایم لرزید
{تو مجبور شدی بین ما انتخاب کنی؟}
سونگهو آرام گفت:
{اون شب... مادرت فقط فرصت نجات دادن یکی از شما رو داشت}
برگشتم سمتش
{پس اون دختر چی شد؟}
سونگهو سکوت کرد
... 🦖⚧
دالییی پارت جدیدد حمایت شه؟
600 تاییمونننن مبارکککککککککککک
𝗽𝗮𝗿𝘁 27
{عقب بمون}
دستش را روی دیوار گذاشت
فشار داد
که
صدای کلیک آرامی آمد
بخشی از دیوار کنار رفت
پشت آن...
یک راهروی باریک و تاریک بود
بوی خاک و رطوبت از آن بیرون زد
سونگ هو زیر لب گفت:
{این راه هنوز وجود داره؟}
به او نگاه کردم
{تو اینو می شناسی؟}
سونگهو جواب نداد
{سونگ هو!}
آرام گفت:
{اره}
{این راه کجا میره؟}
به تاریکی خیره شد
{به زیرزمین قدیمی}
جونگکوک با اخم گفت:
{این مدرسه زیرزمین نداره}
سونگ هو آرام جواب داد:
{الان نداره}
سکوت
{پنج سال پیش داشت}
قلبم دوباره شروع به تپیدن کرد
{من اونجا بودم؟}
سونگ هو به من نگاه کرد
{بله}
{با مادرم؟}
{ار}
{و اون دختر؟}
سونگهو جواب نداد
صدایم لرزید
{اون دختر هم اونجا بود؟}
سونگهو آرام سرش را تکان داد
{هوم}
به راهروی تاریک نگاه کردم
صدای دختر دوباره از داخل آن آمد
این بار...
خیلی نزدیک
{اتیلدا}
نفس در سینه ام حبس شد
{بیا}
جونگکوک دستش را جلوی من گرفت
{نه}
به او نگاه کردم نگران بود ولی من بایدحقیقت را میفهمیدم
{اینبار دیگه نمیتونی جلومو بگیری}
{اتیلدا، تو نمیدونی اون کیه}
{دقیقا}
به تاریکی خیره شدم
{برای همین باید بفهمم}
و وارد راهرو شدم
جونگکوک پشت سرم آمد
بعد یونگی
سونگهو چند ثانیه همانجا ایستاد
نگاهش به ورودی راهرو بود
{سونگهو؟}
آرام گفت:
{آخرین بار که اینجا بودم... مادرت همراهت بود}
قلبم فشرده شد
{چیشد؟}
سونگ هو جواب نداد
نگاهم به دیوار افتاد
روی دیوار، یک صفحه ی فلزی زنگ زده نصب شده بود
روی آن...
چند کلمه با خطی آشنا نوشته شده بود
نزدیکتر رفتم
دستم را روی نوشته کشیدم
{اگر روزی برگشتی، دنبال من نگرد}
نفس در سینه ام حبس شد
خط...
خط مادرم بود
اما جمله ی بعدی بیشتر از هر چیزی من را ترساند:
{من مجبور شدم بین تو و او یکی را انتخاب کنم}
چشمهایم تار شد
صدای مادرم در ذهنم پیچید
نه صدای واقعی
یک خاطره
همان شب همان راهرو
همان ترس
مادرم دستم را گرفته بود
و من...
دست دختر کوچک را گرفته بودم
{مامان...}
صدایم لرزید
{تو مجبور شدی بین ما انتخاب کنی؟}
سونگهو آرام گفت:
{اون شب... مادرت فقط فرصت نجات دادن یکی از شما رو داشت}
برگشتم سمتش
{پس اون دختر چی شد؟}
سونگهو سکوت کرد
... 🦖⚧
دالییی پارت جدیدد حمایت شه؟
600 تاییمونننن مبارکککککککککککک
- ۴.۱k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط