{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم میدانی چرا چادری شدم؟

گفتم میدانی چرا چادری شدم؟
گفت: چه می‌دانم، لابد این‌طوری خوش‌تیپ تری!
گفتم: نچ!
گفت: خب لابد فهمیدی این‌طوری حجابت کامل‌تره مثلاً!
گفتم: نچ!
گفت: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!!
گفتم: نزدیک شدی!
گفت: آها!! دیدی گفتم همه‌ی قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند؟ دیدی!!
گفتم: برو بابا… دور شدی
باز گفت: خب خودت بگو اصلاً
گفتم: یک جایی شنیدم چادر، لباس “حضرت زهرا”ست،
خواستم کمی شبیه “مادر" باشم...
دیدگاه ها (۱)

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

پآرت ¹¹خواستم هلش بدم که...باز دستمو گرفت و محکم تر چسبوند ب...

پارت ۳۵ بعد از شام، جین‌وو روی مبل لم داده بود و مشغول کار ب...

سناریو از کورو

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

وقتی مریض بودی ولی …

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط