پارت ۵

با هیونگ داشتم صحبت می کردم که اون دختر با قهوم اومد

+: ببخشید منتظر موندید نوش جان ( لبخند)

-: ممنون شما خانم ( لبخند)

+: لی ا/ت هستم . ا/ت صدام کنید.

-: خوشوقتم (لبخند)

داشتم با ا/ت حرف می‌زدم که به نفر صداش کرد لعنت به اون آدم أهههههه

+: ببخشید من باید برم ( تعظیم کرد و رفت )

*: اوووو پسر خبرایی هست ( لبخند شیطانی)

-:نه .... شاید ..... آره

*:مبارک باشه ( لبخند شیطانی)

-: میگم هیونگ میتونی اطاعت این دختره ا/ت رو میگم دربیاری

*:آره چرا که نه فقط داداش مطمئن هستی داری چی کار می‌کنی

-:آره . تو مشکلی داری ( جدی )

*:نه چرا پاچه میگیری . خب من دیگه باید برم بابای

-: باشه خدافظ ( سرد )
دیدگاه ها (۶)

سناریو میتسویا پارت ۲

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت سومروز بعد، ا/ت طبق معمول بعد از کلاس...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

ریاکشن پارت ۲

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۴ — حالا ما چی هستیم؟باران کم‌کم آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط