{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”

زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”
بسکه در محضر چشم تو مجازات شدم
من که از شعـر و غزل هیچ نمیدانستم
تا که در فرضیه چشــم تو اثبات شدم
خم ابـروی تو میخواست که شاعربشوم
آنکه در پیچ و خمش محو اشارات شدم
مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
از هـمان گوشه مهـیای خـرابات شدم
یاد آن روز که در سینـه سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو من شامـل آیات شدم
باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت صاحب حاجات شـدم
یاد آن روز که در صفــحه شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم”
دیدگاه ها (۳)

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

رمان :قرارداد سرنوشت

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐الین آن شب تا صبح نتوانست بخوا...

Part:6🐣سونا به همراه نامجون وارد اتاق او شد نامجون چراغ هار...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

#playmate p¹¹⁴ات ویو:با سردی بادی که به صورتم میخورد کم کم ب...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط