پارت ۱ Angeles in the hell

#angels in the hell #hyunlix
Part 1
از صبح استرس کل وجودشو گرفته بود.
این چهار روز فقط 2 ساعت خوابیده بود و کلی طرح کشیده بود تا وقتی که برای استخدام به شرکت(....) میره قبول بشه.
لباس هاشو پوشید و موهای بلوند بلندشو بست. سوییچ ماشینو برداشت و با دو به سمت ماشین رفت.
تو کل راه به این فک کرد که اگه این شغل گیرش نیاد باید چیکار کنه...؟...
وقتی به خودش اومد که دید دم در شرکت وایستاده ... دم عمیقی گرفت و وارد شد....
.

.

.

.

بعد از ازمون؛
عرق سرد روی پیشونیش نشسته بود با استرس به اطراف نگاه میکرد.... امتحان رو تقریبا خوب داده بود، ولی بازم.... استرسه دیگه..!
تهیونگ که از طرف بخش ازمون بود به سمتش حرکت کرد...
«بیا بریم تو اتاق،فلیکس... من همراهت میام!...»
با استرس وارد شو و وقتی مدیر اون شرکت رو با اون موها و چشم ها دید... نفسش بند اومد. تاحالا پسری به اون زیبایی ندیده بود...
هیونجین سرشو بالا اورد و با دیدن پسر بلوند که فرشته بود، چشم هاش گرد شدن.. ولی زود خودشو جمع و جور کرد.
+خوش اومدین فلیکس شی +
فلیکس سرشو بالا تر اورد.
"اه... ممنونم"
+خوبه... میرم سر اصل مطلب، ما به یک طراح حرفه ای نیاز داریم... و شما همونی هستین که من میخوام! +
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی

intertwined fate of two enemies-part 4

Why Did I Fall in Love with You?P¹⁶ | چند روز بعد | ویو خونه...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

سناریو استری کیدز وقتی

#Thelast_Two#Hyunlixxولی یهو یه زن که بهش می‌خورد امگا باشه ...

#Thelast_Four#Hyunlixxبعد از تو یه کشو یه باند تمیز پیدا کرد...

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط