باکودکو پارت ۸

صحنه : اتاق آلمایت

_آلمایت
این جا یه اتفاقی افتاده
ما نمی‌تونیم کم.........................
_صدات رو نمی‌شنوم اوراراکا‌ بلند تررر
_ما داریم شکست می‌خوری.....
بوققققققققققققققققققق
_آلمایت با چشمانی وحشت زده به باکوگو زنگ می‌زند
.
.
.
باکوگو روی‌ تخت در اتاقش نشسته
و دستش را بین موهایش می‌کشد
سپس با نگاهی کمی خیس به عکس کودکی و خودش و میدوریا نگاهی می‌اندازد و با اخمی‌ وحشتناک می‌غرد
_دکوی نفله
اگه چیزیت شه من چی‌کار کنم هاننن
تلفن زنگ می‌زند
باکوگو با شتاب تلفن را برمی‌دارد
_چی شد آلمای....
_باکوگوی جوان
لوکیشن رو برات می‌فرستم
فقط زود باش
معلوم نیست‌ چقدر دیگه بتونن مقاومت کنن
باکوگو وحشت زده با اخمی که در اثر نگرانی کمی از هم باز شده تلفن را قطع می‌کند و با شتاب لباس های قهرمانی‌اش را می‌پوشد.....
.
.
.
باکوگو حیرت زده به صحنه روبه‌رویش خیره است
کیریشیما و مینتا‌ و مومو و فراپی
با سر و صورتی زخمی و خاکی در حال دفاع از ..... از.....
با حیرت نگاهش به پشت آنها می‌افتد
اوراراکا توکویامی تودوروکی و کامیناری و
دکو
نگاهش رو او ثابت می‌ماند
با لباس هایی خونین
سینه و دست پاره شده
و باریکه خون تازه‌ای که از کنار لبش پایین می‌ریزد و چکه چکه روی زمین می‌افتد...
دیدگاه ها (۱)

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

زیبای کوچک فریبکار

007-پنهان در مه - پارت ۹۸

{محکوم به لمس } part ۱۳ 杂交种نگاهی به لباس عروسش انداخت لحنش ...

خاطرات ناتمامPart7(Minji)همین که تلفن قطع شد بدون اینکه چشما...

باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط