𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏² 𝑷𝒂𝒓𝒕⁴
عشق زیبا ( 𝚜𝚌𝚑𝚘𝚗𝚎 𝙻𝚒𝚎𝚋𝚎)𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏² 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴
خاله اومد دستام و باز کرد و به بدبختی راه میرفتم. سمت اتاق ندیمه ها با کمک خاله رفتیم بردن و حموم و بعدش پناد زد به زخمام. رفتم سمت آشپزخونه که دیدم دعواه میا داست با هیون سو دعوا میکرد رفتم سمتش گفتم: + چه خبرته دختره ی نکبت . میا: اوه چه خوب خوردی . + اینش به تو ربطی نداره یه بار دیگه رفتم اطرافیان من بیای قول نمیدم نزنمت . میا: وای ترسیدم + ترسیدنت به من ربطی نداره گورتو گم کن . رفت من رو به هیون سو گفتم: + اذیت که نشدی ¥ میکشمت چرا مواظب خودت نبودی نگاه کن چقدر زخم + عیبی نداره ¥ اگر دستم به اون اربابه برسه گورشو کندم + آروم باش. دستم خیلی میسوخت وقتی ظرف ها تموم شد رفتم سمت حیاط برا چند لحظه میخاستم تنها باشم یادم یه سوفی افتاد چقدر بی گناهانه مرد دلم براش تنگ شده بدبخت آزاری نداشت اخیع وقتی که پیداش کردم چقدر تنها بود وقتی بهم اعتماد کرد و پیشم موند چقدر گذشته باحالی داشتیم با هم اما نیستی دوباره بهت توپت رو بدم . رفتم تو بعد چن دقیقه داد جیمین بلند شد یه دختری آورده بودن صورتش خونی بود سریع رفتم سمت دختره و صورتشو تمیز کردم و جلوی خون ریزیشو گرفتم . +چرا داری مردم رو آزار میدی بست نیس چقدر مردم آزاری _ ا/ت دوباره داری دخالت میکنی تو کارای من برات دارم بیان اینو ببرین ا/ت تو هم همراه من میای + چیه نکنه دوباره میخای بزنیم کاری غیر از این بلدی فقط همین ها رو بلدی بکشی بزنی شکنجه بکنی کار دیگه نمیبینم. دستمو کشید و عصبانی بردم درو قفل کرد و گفت: _ درشون بیار + ولم کن عوضی _ خودت خاستی . اومد سمتم و لباسم رو تو تنم پاره کرد لباس خودش و در اورد و روم خیمه زد . _ خوب همکاری کن واگرنه بد میبینی + ولم کن ...ولم کن بزار برم ... نمخام زیر خوابت شم _ هیشش . داد زدم که وقتی لبشو گذاشت رو لبم خفه شدم وحشیانه میبوسید نفس کم آورد و جدا شد ازم و رفت سراغ گردنم و دندون گرفت و جاشون رو لیس میزد+ ایییی و..ل..م ..ک...ن _ ناله کن خوبه . بعد چن مین چیزی پایین تنم حس کردم....
۲۰۰ تا کامنت خداییش نزارین پارت بعدی خبری نی
خاله اومد دستام و باز کرد و به بدبختی راه میرفتم. سمت اتاق ندیمه ها با کمک خاله رفتیم بردن و حموم و بعدش پناد زد به زخمام. رفتم سمت آشپزخونه که دیدم دعواه میا داست با هیون سو دعوا میکرد رفتم سمتش گفتم: + چه خبرته دختره ی نکبت . میا: اوه چه خوب خوردی . + اینش به تو ربطی نداره یه بار دیگه رفتم اطرافیان من بیای قول نمیدم نزنمت . میا: وای ترسیدم + ترسیدنت به من ربطی نداره گورتو گم کن . رفت من رو به هیون سو گفتم: + اذیت که نشدی ¥ میکشمت چرا مواظب خودت نبودی نگاه کن چقدر زخم + عیبی نداره ¥ اگر دستم به اون اربابه برسه گورشو کندم + آروم باش. دستم خیلی میسوخت وقتی ظرف ها تموم شد رفتم سمت حیاط برا چند لحظه میخاستم تنها باشم یادم یه سوفی افتاد چقدر بی گناهانه مرد دلم براش تنگ شده بدبخت آزاری نداشت اخیع وقتی که پیداش کردم چقدر تنها بود وقتی بهم اعتماد کرد و پیشم موند چقدر گذشته باحالی داشتیم با هم اما نیستی دوباره بهت توپت رو بدم . رفتم تو بعد چن دقیقه داد جیمین بلند شد یه دختری آورده بودن صورتش خونی بود سریع رفتم سمت دختره و صورتشو تمیز کردم و جلوی خون ریزیشو گرفتم . +چرا داری مردم رو آزار میدی بست نیس چقدر مردم آزاری _ ا/ت دوباره داری دخالت میکنی تو کارای من برات دارم بیان اینو ببرین ا/ت تو هم همراه من میای + چیه نکنه دوباره میخای بزنیم کاری غیر از این بلدی فقط همین ها رو بلدی بکشی بزنی شکنجه بکنی کار دیگه نمیبینم. دستمو کشید و عصبانی بردم درو قفل کرد و گفت: _ درشون بیار + ولم کن عوضی _ خودت خاستی . اومد سمتم و لباسم رو تو تنم پاره کرد لباس خودش و در اورد و روم خیمه زد . _ خوب همکاری کن واگرنه بد میبینی + ولم کن ...ولم کن بزار برم ... نمخام زیر خوابت شم _ هیشش . داد زدم که وقتی لبشو گذاشت رو لبم خفه شدم وحشیانه میبوسید نفس کم آورد و جدا شد ازم و رفت سراغ گردنم و دندون گرفت و جاشون رو لیس میزد+ ایییی و..ل..م ..ک...ن _ ناله کن خوبه . بعد چن مین چیزی پایین تنم حس کردم....
۲۰۰ تا کامنت خداییش نزارین پارت بعدی خبری نی
- ۴۰.۴k
- ۰۸ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط