(شب دردناک )

(شب دردناک )
پارت ۴۲

اسلاید ۲ لباسه ات
روزه بعد
چشم هایش هایش باز کرد و ساعت را خاموش کرد رو تخت نشست و سمته کمد کمد لباس رفت امروز نمیخواست به شرکت بره حادثه دیروز برایش کمی سخت بود سمته حمام رفت دوشی گرفت ...
... بعد از برداشت بیراهن مشکی و شلوارک کوتاه موهایش را باز گذاشت و از اتاق خارج شد از پله ها پایین رفت و سمته سالن اشپر‌خونه رفت
ات: اومااا صبحونه آمادست
خانم/پ: دیگه آمادست
بعد از نگاه کردن به لباس دخترش ماهیتابه را برداشت و گفت
خانم/پ: دخترم امروز نمیری شرکت
ات: نه اوما خستم گفتم امروز نرم
خانم/پ: باشه دخترم خب میشه راستی این خواهرت چه مرگش شده همش تو اتاقش هست و کم غذا میخوره
ات : اممم منم برایه همین گفتم امروز نرم و کمی به خواهرم و مادرکم برسم
سمته یخچال رفت و بعد از برداشت سه توت فرنگی در دستش سمته اپن رفت و نشست یک از توت فرنگی را در دهانش گذاشت و گفت
ات : اوماااااا بریم خرید
خانم/پ: میریم ولی برایه خرید مواد غذایی
بعد از قورت داد توت فرنگی اون یکی را هم دهانش گذاشت
ات : باشه .... ولی چرا نمیگی به راننده نمیگی
خانم/پ: خب اونا از کجا میدونن چجور گوشتی بخرن یا چجور میوه ای بیارن خودمون میریم
ات : اوکی
خانم/پ: پاشو این تخم مرغ هارو ببر سره سفره
ات از رو اپن پایین رفت و سمته ماهیتابه رفت بعد از برداشت اش از رو اوجاق سمته سالن رفت رو میز گذاشت و پدرش را دید که سمتش می‌آمد
ات : صبح بخیر آقا خوشتیپ
اقا/پ: بی‌ادب چجور حرف زدن با بزرگته
ات دستی رو دهان اش گذاشت و خنده آرامی کرد
ات : اومااااااا
با صدا بلند داد زد و بازم گفت
ات : اوماااااااااا من میریم اونی رو بیدار کنم
سمته پله ها رفت و از پله ها بالا رفت سمته اتاق خواهرش
بدونه در زدن وارد اتاق شد و شوهوآ را دید که خوابه کنارش نشست و رو تخت دراز کشید دستش را گذاشت رو خواهرش ...
کمی خواهرش تکون خورد و بیدار شد
شوهوآ: ات برو بیرون
بهش پشت کرد ات رو تخت نشست و گفت .... ات : اونی پاشو بیا دیگه صبحونه بخوریم
شوهوآ: ات برو بیرون
ات : نمیریم
لیوان رو میز را برداشت و انداخت. رو زمین با شکستن لیوان زود رو تخت شوهوآ نشست
شوهوآ: ات چه مرگته
ات : من عجلم عجل زود باش بریم
از
دیدگاه ها (۱)

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

ادامه ی پارت ۱۹۵

چند پارتی تهیونگ

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

part 70جیهوپ بعد از چند دقیقه رانندگی جلوی در بیمارستان پارک...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط