سناریو
تقریبا میشه گفت امتحاناتم تموم شد و میتونم فعالیت کنم.
وقتی تا شب بر نمیگردی خونه و بهشون نمیگی کجایی.
نامجون:
به شدت عصبی بود.
نامجون:نمیگی تا الان کجا بودی؟
ا/ت حرفی نزد.
نامجون:میدونی چقدر نگرانت بودم.نه...تو که درک نمیکن.(عصبی)
جین:
نمیدونست عصبی باشه یا نه.چون ت/ت رو خیلی دوست داشت و نمیخواست دعواش کنه یا دست روش بلند کنه.
جین:غذای مورد علاقتو درست کرده بودم اما انقدر دیر اومدی که سرد و بی مزه شد.
شوگا:
انقدر عصبی بود که خون به مغزش نمیرسید و اگر ا/ت چند دیقه دیر تر میومد خونه ،معلوم نبود چه بلایی سر خودش بیاره.
شوگا:ببینم اصلا من برات مهم هستم؟؟این عرقا رو میبینی همش به خاطر اینکه نگران تو بودم.(بشدت عصبی و دادا های بلند)
جیهوپ:
اه بلندی سر داد.تاحالا بالای ۲۰ بار دور خونه چرخیده بود که ا/ت بالاخره به خونه اومد.
جیهوپ:خیلی نگرانت شدم دختر.کجا بودی تا حالا؟خواهش میکنم دیگه این کارو نکن.(بغلت کرد.همه ی حرفاش با نگرانیه)
جیمین:
لباسش رو پوشیده بود تا بیاد دنبالت.سوییچ ماشینو برداشت خواست برای اخرین بار یه لیوان اب بخوره.(چون نگرانه اب میخوره تا نگرانیش کمتر بشه)خواست در خونه رو باز کنه که با ا/ت مواجه شد.
جیمین:کجا بودی تا این وقت شب؟؟کشتی هام داشت تو اقیانوس غرق میشد که ناخدا بالاخره پیداش شد.(نفس عمیق)بیا بریم تو(بچم شاعر شده).
تهیونگ:
برای بار هزارم ساعتو نگاه کرد که از ۲ شب هم گذشته بود.روی مبل نشسته بود و دستاشو بهم فشرده بود.برای اخرین بار ساعتو نگاه کرد که صدای کلید انداخت رو شنید.خوشحال شد اما سعی کرد خوشحالیشو تو صورت نشون نده و عصبی باشه.
تهیونگ:ساعتو دیدی که از ۲ هم گذشته؟چند وقت پیشا هم همین کار رو کردی و من هم دعوات کردم برات درس عبرت نشد؟(داد های عصبی)
جونگکوک:
عصبی؟عصبی برای یه لحظه اش بود تا حالا خزارتا سکته رو پشت سر گذاشته بود.(خدانکنه)عقلش،روحش و قلبش با هم یک نظر نبودن.نمیدونست چی کار کنه.که صدای کفش پاشنه بلند به گوشش خورد.با خودش گفت:اون حتما ا/ت منه.>>
اما همونژور که گفتم عقل و قلبش هر کدوم نظر متفاوتی داشتند.میخواست ا/ت رو حسابی کتک بزنه اما قلبش میگفت:مگه قرار نبود جای پدرشو براش پر کنی؟پس نباید کتکش بزنی.>>
دستش رو بلند کرد اما با دیدن جای کبودی ها روی صورت دخترش،دستشو پایین اورد و ا/تو ناز کرد.
جونگکوک:ولی فکر نکن تنبیهت نمیکنم(منحرفا) امشب باید رو کاناپه بخوابی.
نظرتون برام با ارزشه.درخواستی دارید بگید مینویسم.
#سناریو
#تکپارتی
#بی_تی_اس
#نامجون
#جین
#شوگا
#جیهوپ
#جیمین
#تهیونگ
#جونگکوک
وقتی تا شب بر نمیگردی خونه و بهشون نمیگی کجایی.
نامجون:
به شدت عصبی بود.
نامجون:نمیگی تا الان کجا بودی؟
ا/ت حرفی نزد.
نامجون:میدونی چقدر نگرانت بودم.نه...تو که درک نمیکن.(عصبی)
جین:
نمیدونست عصبی باشه یا نه.چون ت/ت رو خیلی دوست داشت و نمیخواست دعواش کنه یا دست روش بلند کنه.
جین:غذای مورد علاقتو درست کرده بودم اما انقدر دیر اومدی که سرد و بی مزه شد.
شوگا:
انقدر عصبی بود که خون به مغزش نمیرسید و اگر ا/ت چند دیقه دیر تر میومد خونه ،معلوم نبود چه بلایی سر خودش بیاره.
شوگا:ببینم اصلا من برات مهم هستم؟؟این عرقا رو میبینی همش به خاطر اینکه نگران تو بودم.(بشدت عصبی و دادا های بلند)
جیهوپ:
اه بلندی سر داد.تاحالا بالای ۲۰ بار دور خونه چرخیده بود که ا/ت بالاخره به خونه اومد.
جیهوپ:خیلی نگرانت شدم دختر.کجا بودی تا حالا؟خواهش میکنم دیگه این کارو نکن.(بغلت کرد.همه ی حرفاش با نگرانیه)
جیمین:
لباسش رو پوشیده بود تا بیاد دنبالت.سوییچ ماشینو برداشت خواست برای اخرین بار یه لیوان اب بخوره.(چون نگرانه اب میخوره تا نگرانیش کمتر بشه)خواست در خونه رو باز کنه که با ا/ت مواجه شد.
جیمین:کجا بودی تا این وقت شب؟؟کشتی هام داشت تو اقیانوس غرق میشد که ناخدا بالاخره پیداش شد.(نفس عمیق)بیا بریم تو(بچم شاعر شده).
تهیونگ:
برای بار هزارم ساعتو نگاه کرد که از ۲ شب هم گذشته بود.روی مبل نشسته بود و دستاشو بهم فشرده بود.برای اخرین بار ساعتو نگاه کرد که صدای کلید انداخت رو شنید.خوشحال شد اما سعی کرد خوشحالیشو تو صورت نشون نده و عصبی باشه.
تهیونگ:ساعتو دیدی که از ۲ هم گذشته؟چند وقت پیشا هم همین کار رو کردی و من هم دعوات کردم برات درس عبرت نشد؟(داد های عصبی)
جونگکوک:
عصبی؟عصبی برای یه لحظه اش بود تا حالا خزارتا سکته رو پشت سر گذاشته بود.(خدانکنه)عقلش،روحش و قلبش با هم یک نظر نبودن.نمیدونست چی کار کنه.که صدای کفش پاشنه بلند به گوشش خورد.با خودش گفت:اون حتما ا/ت منه.>>
اما همونژور که گفتم عقل و قلبش هر کدوم نظر متفاوتی داشتند.میخواست ا/ت رو حسابی کتک بزنه اما قلبش میگفت:مگه قرار نبود جای پدرشو براش پر کنی؟پس نباید کتکش بزنی.>>
دستش رو بلند کرد اما با دیدن جای کبودی ها روی صورت دخترش،دستشو پایین اورد و ا/تو ناز کرد.
جونگکوک:ولی فکر نکن تنبیهت نمیکنم(منحرفا) امشب باید رو کاناپه بخوابی.
نظرتون برام با ارزشه.درخواستی دارید بگید مینویسم.
#سناریو
#تکپارتی
#بی_تی_اس
#نامجون
#جین
#شوگا
#جیهوپ
#جیمین
#تهیونگ
#جونگکوک
- ۸۹۶
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط