{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه ست چشمهای تو، خوابم نمی بَرَد!

قهوه ست چشمهای تو، خوابم نمی بَرَد!
هی قهوه میدهی تو وُ دل قهوه میخَرد!

وقتی به چشمهای تو من پیله میکنم
پروانه وار، چشم تو از پیله می پَرَد!

از بس حیا وُ حُجب تو داری که این مرا
لب های با خُدات به معراج می بَرَد!

اخموست دستهای تو تا دست میدهم
رؤیای دست های مرا، پرده میدَرَد!

با من کمی، فقط کمی اَی عشق، خوب باش
بی مهریَت برای دلم، قبر می خَرد!
دیدگاه ها (۷)

چنان امشب غریبم ، دام ها را دانه می بینم مسافر خانه های شهر ...

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته دلم بزنما...

دستم به ارتفاع غمت کاش میرسید در نیمه های راه ولی نردبان شکس...

در دل تنهای باران،من صدایت می کنمبر عبور دیدگانت،جان فدایت م...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 31+بنظر میاد فقط بخش...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

قهوه های مانده در جواب فالهای مندستهای خشک ِ زیر چانه اممیزه...

شب وحشیم می کند. فکر تنتوقتی که خواب میکنم تو را در آغوشمچن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط